|
اگه احساس مي کني در ميان ديوارهاي بلندي زنداني شدي که خودت براي خودت ساخته اي اندکي انديشه کن
شايد خودت پاسخ سوال خودت باشي؟
از کجا آمده اي
براي چه آمده اي
خدا تورا بيهوده خلق نکرده
تو يک انساني با اينهمه امکانات . توبسيار خوشبختي که در زندگي بدني سالم داري . فکري سالم داري . پدر و مادري مهربان داري تو خيلي خوشبختي که هستي . از چاه هاي درونت بيرون بيا و بگرد به دنبال خودت
آن چيزي باش که مي خواهي باشي نه آنچيزي که هستي
يک نويسنده غربي به اسم ديل کارنگي در کتاب آيين دوستيابي مي گويد:
آينده اي که در انتظارش بودي همين لحظات است که داري به سادگي از کنارش مي گذري
چقدر دير متوجه مي شويم که زندگي همين لحظاتي بوده که ما دوست داشتيم زود از کنار آنها بگذريم
انسانها در فکر آينده اند و وقتي که به آن رسيدند حسرت گذشته را مي خورند
اراده کن ، بخواه، مي تواني ، اگر به دنبال حقايق نيستي لااقل از حقيقت ها فرار نکن
قبل از ما انسانهاي بسياري زندگي مي کردند ، همين جايي که ما الان داريم زندگي مي کنيم
الان کجايند . اما بخواهي يا نخواهي ما هم مانند آنها خواهيم رفت/. زودتر يا ديرتر
تا هستي در ياب که کجايي ، براي چه آمده اي ، چه مي تواني بکني ، نکند پس از رفتن حسرت الان را بخوري
پس زمان را درياب به دنبال عشق بگرد! بگرد تا بيابي
ديوار هاي آهني درونت را خراب کن به دنبال نور باش مي توان در سختي ها در کنار او بود
اگر باور داري آدمي گودالي است که ژرفنايش پايان ندارد و شمردن موهاي تن او آسان تر از شمردن احساس هاي اوست. بگرد به دنبال خودت به قول ويکتور هگو به دنبال آدرس جانت بگرد تا بيابي
با خودت آشتي کن خودت را باور کن
اگر احساس تنهايي کردي به دنبال دوستي باش باوفا، دوستي که هميشه در کنارت باشد. تو را بيشتر از تو دوست داشته باشد . دوستي که دوست داشتنش رايگان باشد.
خوشبختي در زندگي يعني اينکه فکر کني خوش بختي پس فکر کن خوشبختي
اگر به دنبال آرامش بودي بدان که تنها با ياد دوست دلها آرام مي شود.
دوست را بياب
با دوست باش
.
ما به اين ره نه پي حشمت و جا آمده ايم
از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
مرغ باغ ملکوتم نيم از عالم خاک
چند روزي قفسي ساخته ام از بدنم
من ملک بودم و فردوس برين جايم بود
آدم آورد در اين دير خراب آبادم
|