|
مطالب -
جالب
|
|
نوشته شده توسط گروه فرهنگ ومعارف مرصاد
|
|
جمعه, 21 مرداد 1390 ساعت 14:58 |
|
حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتى فرزند علینقى، در سال 1324 هجرى در كاشان بدنیا آمد. مرحوم جد ایشان، در زمان رضاخان كه با تمام قدرت با اسلام و مظاهر آن مبارزه مىشد، جلسات قرآن را در خانه هاى مردم كاشان تشكیل مىداد و بخشى از عمر خود را در این راه صرف نمود.
لذا به همین جهت نام خانوادگی ایشان «قرائتى» شد. پس از او، پدرش با تشكیل این جلسات در خانهها، مساجد و تكایا راه پدرش را ادامه داد و به استاد قرائت قرآن معروف شد. آن مرحوم از بازاریانى بود كه حدود چهل سال با شنیدن صداى اذان، مغازه خود را مىبست و به سوى مسجد و نماز اول وقت مىشتافت. فردى بود كه با آموزش قرآن و برگزارى مجالس دینى، احیاى بعضى از مساجد مخروبه و متروكه، و تلاش در این راه، براى دیگران الگو شده بود و در عوض خداوند به او روحى مطمئن و حكمت و عرفان جوشیده از درون، عطا فرموده بود.
ورود به حوزه علمیه گفتنى است كه حجت الاسلام و المسلمین محسن قرائتى در سنین نوجوانى با پیشنهاد مرحوم پدرش براى ورود به حوزه، موافق نبود ولى با اصرار و تشویق ایشان در سن چهارده سالگى وارد حوزه شد. یك سال در كاشان زیر نظر استاد آیت الله صبورى دامت بركاته مشغول درس شد.
سال دوم طلبگى به قم آمده، در مدرسه مرحوم آیتالله العظمى گلپایگانى قدس سره و مدرسه خان مشغول به تحصیل شد. سپس براى ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت كرده، رسائل و مكاسب را در آن جا به پایان رساند و دوباره به قم مراجعت كرد.
ایشان پس از آن جلساتی را در کاشان برای کودکان و نوجوانان دایر نمود که چند سال ادامه داشت و بركاتى نیز به همراه داشت.
به دنبال جلسات كاشان، در قم نیز كار مشابهى را با جوانان و نوجوانان شروع كرد. در جلسات قم، فرزند آیت الله مشكینى شركت مىكرد و یادداشتهاى كلاس را به رؤیت و اطلاع ایشان مىرسانید. یك روز آن بزرگوار به كلاس درس آمد و از نزدیك کلاسهای ایشان را مورد عنایت و تفقد قرار داده و فرمود: آقاى قرائتى! حاضر هستى با من یك معامله كنى؟ ثواب جلساتى كه شما براى نسل جوان دارید از من، و ثواب درسهایى كه من در حوزه مىدهم از شما و بعد هم در جلسه درس خود از كار و نحوه كلاس و روش جدید، تجلیل و تعریف نمودند.
ورود به صدا و سیما ایشان بعد از پیروزى انقلاب، با پیشنهاد علامه شهید مطهرى قدس سره و موافقت امام خمینى قدس سره براى اجراى برنامه، به تلویزیون معرفى شد.وی درباره خاطرات آن روزها میگوید: روزى كه به آن تشكیلات وارد شدم، بیشتر كاركنان نمىدانستند، قبله كدام طرف است و... در آن جا با بهانه گیرى و وسواس زیاد مرا آزمایش كردند و زمانى كه در این جهت موفق یافتند، پیشنهاد كردند كه بدون لباس روحانیت برنامه اجرا كنم و به طور علنى گفتند: ما به جز دو روحانى (حضرت امام و آیة الله طالقانى) به دیگران اجازه حضور در این تشكیلات را نمىدهیم.
من هم با این پیشنهاد موافقت نكرده و اعلام داشتم: برخورد شما را به اطلاع حضرت امام قدس سره خواهم رساند. بعد از این اخطار، آنان قبول كردند كه با لباس روحانى اجراى برنامه كنم. امام خمینىقدس سره به واسطه همان برنامه تلویزیونى، به اینجانب لطف و عنایت خاصى داشت و هر بار كه خدمت ایشان مىرسیدم مورد لطف و محبت ایشان قرار مىگرفتم. برنامه درسهایى از قرآن، كه بنا بود از طرف مدیریت آن زمان تلویزیون تعطیل شود، ایشان به وسیله یكى از اعضاى دفتر خود، به رئیس صدا و سیما اعلام فرمودند كه این برنامه ها مفید بوده و باید باشد و چون من بابت اجراى برنامهها حق الزحمه اى دریافت نمىكردم، آن امام بزرگوار چند بار مبلغ قابل توجهى برایم فرستاد كه بخدمتشان شرفیاب شده و اعلام كردم من فعلاً نیاز ندارم ولى ایشان مىفرمود: این از بیت المال نیست و نزد شما باشد و بعد از این آشنایى بود كه آن رهبر فرزانه حكم نمایندگى خود را در سازمان نهضت سوادآموزى به من اعطا فرمود.
موشی در هواپیما آنچه در ادامه میخوانید خاطرهای از ایشان درباره «كار براى غیر خدا» است که در کتاب خاطرات (جلد اول) منتشر شده است:
در حالى كه سوار هواپیما مىشدم، از طرف خدمه هواپیما اعلام شد كه همه مسافران باید پیاده شوند؛ سپس تمام بارهاى هواپیما را هم پیاده كردند. علّت را پرسیدم، گفتند: یك موش داخل هواپیما شده و باید آن را خارج كنیم. گفتم: این همه معطّلى براى یك موش؟!! گفتند: بله، ممكن است یكى از سیمهاى نازك هواپیما را قطع كند و خلبان نتواند با برج مراقبت تماس داشته باشد و در اثر آن هواپیما سقوط كند.
من به فكر افتادم كه اگر موشى بتواند هواپیما را ساقط كند، اگر موش شرك، ریا، عجب، غرور، خودپسندى، حبّ جاه، مقام، شهوت و دنیاپرستى، وارد روح انسان شود و رشته اتصال انسان را با خدا و حقیقت و معنویّت قطع كند، انسان نیز سقوط خواهد كرد.
|