|
مطالب -
مذهبي
|
|
نوشته شده توسط arman
|
|
سه شنبه, 02 آذر 1389 ساعت 08:08 |
|
شیرینی ولایت
قنبر غلام حضرت علی علیه السلام می گوید: نزد امیرالمومنین علیه السلام بودم که مردی وارد شد و گفت :
ای امیرالمومنین! میل به خربزه دارم.
حضرت علی علیه السلام به من فرمودند که خربزه ای بخرم؛ در همی به من دادند و من سه عدد خربزه خریدم.وقتی یکی از آنها را بریدم، دیدم تلخ است؛ عرض کردم : ای امیرالمومنین! تلخ است.
فرمود : آن را دور بینداز که از آتش است و به سوی آتش می رود.
خربزه دوم را بریدم که ترش بود. عرض کردم: ای امیرالمومنین! ترش است.
فرمود: آن را دور بینداز که از آتش است و به سوی آتش می رود.
خربزه سوم را نیز بریدم که کرم آلود بود. عرض کردم: ای امیرالمومنین! کرم زده است.
فرمود : آن را نیز دور بینداز که از آتش است و به سوی آتش بر می گردد.
باز درهمی به من داد تا خربزه بخرم و من نیز سه تا خربزه خریدم و آوردم جلوی آن حضرت گذاشته و عرض کردم: ای امیرالمومنین! مرا معاف بدار که اینها را ببرم؛ زیرا آن سه تا را که بریدم همگی خراب بودند.
آن حضرت به من فرمود: ای قنبر! بنشین که آنها مامور هستند.
پس نشسته و یکی از آنها را قاچ کردم که شیرین بود. عرض کردم: ای امیرالمومنین! شیرین است.
فرمود: از آن بخور و به ما نیز بده.
پس یک قسمت از آن را من خوردم، یک قسمت را به حضرت علی علیه السلام دادم و قسمت دیگرش را نیز به آن مرد دادم.
امیرالمومنین علیه السلام رو به من کرد و فرمود:
ای قنبر! خداوند تبارک و تعالی ولایت ما را بر اهل آسمان ها و اهل زمین از جن و انس و میوه ها و غیر آنها عرضه داشت؛ پس هرکدام از آنها ولایت ما را قبول کرد، پاکیزه و شیرین و طیب شد و هرکدام از آنها که ولایت ما را قبول نکرد، کرم آلود و بد مزه و متعفن شد
کتاب خاطرات قنبر الاختصاص،ص 249
حبل الله كيست ؟
روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در مسجد ميان اصحاب نشسته بود، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود اكنون كسى را در وارد مى شود كه اهل بهشت است پس از چند لحظه مرد بلند قامتى كه به اهالى مصر شبيه بود وارد شد و عرض كرد يا رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم اينكه خداوند مى فرمايد: واعتصمو بحبل الله جمعيا و لا تفرقوا مقصود از حبل الله كيست ؟ حضرت با دست مبارك خود به على (عليه السلام ) اشاره نمود و فرمود اين است حبل الله هر كه بدين شخص تمسك جويد در دنيا و آخرت گمرده نگردد آن مرد على (عليه السلام ) را بغل نمود و بوسيد و از مسجد خارج شد.
آن چه عددى است كه ...؟
شخصى يهودى خدمت حضرت على (ع ) آمد و پرسيد: يا على عددى را به من بگو كه قابل تقسيم بر 2 و 3 و 4 و 5 و 6 و 7 و 8 و 9 و 10 باشد، بى آن كه در تقسيم بر اين اعداد، باقيمانده بياورد. على (ع ) به او فرمود: اگر چنين عددى را به تو بگويم ، اسلام را قبول مى كنى ؟ مرد يهودى گفت : آرى . فرمود: روزهاى هفته ات را در روزهاى سالت ضرب كن ، همان عددى خواهد شد كه تو مى خواهى . مرد يهود 7 روز هفته را در 360 روز سال ضرب كرد، حاصل عدد 2520 شد كه قابل قسمت بر اعداد از 2 تا 10 مى باشد، بدون آن كه چيزى باقى بماند. يهودى ، پس از شنيدن اين پاسخ صحيح و مشكل ، طبق تعهد خود اسلام را قبول كرد. ايام سال طبق آنچه در بين اعراب متداول بود، 360 روز شماره مى شد. المخازن ، ج 1، ص 13.
خواسته هاى پيامبر (ص ) از خداوند
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ! پنج چيز درباره ى تو از خدا خواستم كه خداوند همه را به من عطا كرد: 1- اينكه من اول كسى باشم كه از قبر بر مى خيزم و غبار از چهره مى افشانم ،و تو هم با من باشى . 2- خداوند اجازه دهد كه من و تو در محل سنجش اعمال بايستيم . 3- ترا در قيامت پرچمدار من قرار دهد. 4- امت مرا به دست تو از حوض كوثر سيراب كند. 5- هنگام رفتن به بهشت ترا پيشرو امت قرار دهد. آنگاه فرمود: شكر خداى را كه بر من منت نهاد و همه ى اين تقاضاها را پذيرفت .
منبع : www.nooreaseman.com

|