امــروز : چهارشنبه, 03 خرداد 1391
 
 
 
 
ما 201 مهمان آنلاین داریم

پيام روز

اگر ما ملتهاى مسلمان بيدار باشيم، به نداى قرآن - كه ما را به صبر و استقامت و ثبات امر ميكند، به ما اميد ميدهد - گوش كنيم، به خداى متعال سوء ظن نداشته باشيم، به وعده‌ى الهى اميدوار باشيم و براى آن تلاش و كار كنيم، بدون شك به پيروزي دست پيدا خواهيم كرد

نحن الأمّة الاسلامية، إذا كنّا على يقظة من أمرنا، و استجبنا للقرآن الكريم الّذي يدعونا للصّبر والاستقامة و الثبات، فلن نقنط من رحمة الله، و سنتأمّل وعد الله تعالى و نصرته، و سنجاهد في سبيله، و إذن سنظفر بالانتصار من دون شكّ.

آيت الله خامنه اي 14 خرداد 1390

جستجو در سايت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

Mersad.org

امتیاز گوگل من

Mersad20.com

رنك

 

به روایت لینک

   
 
گوشه‌ای از معجزات قمر بنی هاشم از زبان خادم حرم چاپ
مطالب - مذهبي
نوشته شده توسط arman   
دوشنبه, 22 آذر 1389 ساعت 10:21

میرحمید میرمعصوم‌نژاد در كتاب مسافر نگاه سرخ ، خاطرات شیخ عباس حاج محمد علی الكشوان آل شیخ كلیددار و خادم اقدم حرم حضرت ابوالفضل العباس(ع) را در مورد گوشه‌ای از معجزات قمر بنی هاشم(ع) به رشته تحریر درآورده است.

به گزارش فارس:شیخ عباس متولد 1936 كربلا است كه به گفته خود از 485 سال قبل خاندان آنها از ایران به كربلا مهاجرت كرده و 12 نسل پشت سر هم همگی خادم، كفشدار و كلیددار حرم حضرت ابوالفضل(ع) بوده‌اند.
خود شیخ عباس بعد از 36 سال كار بازنشسته شده و هر روز منزل كوچكش پذیرای كاروانهای مشتاق زائران ایرانی و غیره است كه به عشق شنیدن گوشه‌ای از خاطرات و معجزات به دیدن شیخ می‌آیند.


در این كتاب آمده است: كربلا منظره‌ای است با چشم‌انداز‌های بسیار زیبا، باغستانی با گلهای معطر، در این چشم‌انداز گلهای باغ زهرا (س) بسیارند، حضرت علی اكبر، كه شباهتی شگفت به پیامبر (ص) خدا دارد، حضرت علی اصغر (ع) كه نازدانه شهداست. حضرت قاسم (ع) كه دردانه حضرت مجتبی (ع) است، حبیب بن مظاهر كه پیر برناست، حربن یزید ریاحی كه آینه‌دار توبه‌ای صادقانه است و گلهای دیگر كه هر یك به رنگی و بویی است.

از این جا به بعد، برگ‌های این سفرنامه به یاد ماه بنی‌هاشم (ع) معطر است، تا شرح دقایقی باشد از یك دیدار صمیمانه، و از شما چه پنهان! دیدار خادمان كوی اولیاء نیز صفایی دارد، چون سرشار از ذكر شیرین اولیاست.

دیدار با خادم پیر حرم

ما به دیدار «حاج عباس آل الشیخ» خادم پیر آستان مقدس حضرت ابوالفضل (ع) می‌رویم، به روز دوشنبه پنجم فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت، در كربلای معلی، دیداری لطیف و دل افزا. حاج عباس كه در دامان دایه‌ای ایرانی پرورش یافته، با زبان فارسی به خوبی آشناست، هر چند كه لهجه عربی‌اش را نمی‌تواند پنهان كند.
او با روی گشاده و مهربان پذیرای مان می‌شود تا گوشه‌هایی ملموس از عشق ورزی با سالار عشق و وفا حضرت عباس (ع) را برایمان بازگوید: نیاكان حاج عباس، نسل به نسل، خادمان حرم ابوالفضل (ع) بوده‌اند. پس از یازده نسل و گذشت 485 سال، این میراث پرافتخار به اوج رسیده است. حاج عباس سی و پنج سال خدمتگزار این آستان عرشی بوده و كلید حرم، سرداب و خزانه آستانه مقدس در دست او بوده است.
اما در پی مخالفت با رژیم سفاك صدام از كار بركنار می‌شود و یكی از برادرانش به زندان اعدام سپرده می‌شود. خود وی را نیز پس از مصادره اموال به بغداد تبعید می‌كنند.
شیخ عباس به حضرت ابوالفضل (ع) توسل می‌جوید و در پی تفضل ماه بنی‌هاشم (ع) بعثیان از ادامه تبعید وی صرف‌نظر می‌كنند و او به شهر و دیار خود بر می‌گردد. او از سال‌های پربركت خدمتگزاری در آُتان مقدس حضرت ابوالفضل (ع) خاطره‌ها دارد و می‌گوید كه در حال نوشتن آن خاطره‌هاست. دو سه برگ از آن خاطره‌ها تحفه ما زائرانی استكه همچون خود آن خادم پیر دل سپرده و سرسپرده خاندان نور و كرامت‌ایم.
با این اشارت كه كرامت‌های یاد شده در این برگها، تنها و تنها قطره‌هایی است از دریا.
باشد كه گوشه چشمی به ما كنند.


حكایت اسحاق یهودی


شیخ عباس می‌گوید: در عراق مرسوم است كه شیعیان در روز اربعین خود را به شهر كربلا می‌رسانند، تا در آیین سوگواری آل الله شركت كنند.

حدود 45 سال پیش در بازار بغداد كاروانسرایی بود به نام «كاروانسرای مرغی» حجره‌داران آن كاروانسرا نیز یك به یك روانه كربلا شدند فقط دو حجره دار ماندند یكی فردی شیعه به نام «محمد حسین» و دیگری حجره‌داری به نام «اسحاق».
محمد حسین نیز قصد كربلا می‌كند برای خداحافظی نزد اسحاق مِ‌آید و می‌گوید: «من راهی كربلایم» اسحاق می‌گوید: «من هم می‌آیم».
محمد حسین نگران از شناسایی اسحاق یهودی و برانگیخته شدن عواطف مردم می‌گوید: تو كه یهودی هستی در آنجا كاری نداری تازه ممكن است تو را بشناسند و برانند یا حادثه‌ای پیش آید.»
اسحاق می‌گوید: «لباس عربی می‌پوشم و با عشایر بصره همراه می‌شوم، در آن صورت كسی مرا نخواهد شناخت»، گفت‌وگوی آ» دو به پایان می‌رسد، محمد حسین راهی كربلا می‌شود و روزی پس از اربعین به بغداد باز می‌گردد.
شبانگاه در خواب می‌بیند كه به زیارت مرقد مطهر امام حسین (ع) مشغول است. امام (ع) از حرم بیرون می‌آیند. ابوالفضل (ع) علی اكبر (ع) قاسم بن حسن (ع) و حبیب بن مظاهر همراهان حضرت‌اند، امام از حبیب می‌خواهد تا نام زائران را بنویسد، حبیب نام‌ها را نوشته و به امام تقدیم می‌كند، پس امام از حضرت ابوالفضل (ع) می‌خواهند كه بررسی كنند، مبادا نامی از قلم افتاده باشد.

حضرت ابوالفضل می‌فرمایند: «نام فردی یهودی به نام اسحاق از قلم افتاده است».
حضرت امام حسین (ع) می‌فرمایند: همان كه در سوگواری ما شركت داشت، نام ایشان را هم بنویسید.

صبح، محمد حسین از خواب برمی‌خیزد، شگفت زده از ماجرایی كه در رویا دیده، به حجره می‌رود تا قصه را با اسحاق باز گوید. به حجره كه می‌رسد، اسحاق را می‌بیند كه خانواده‌اش برگرد او جمع‌اند. پس از آن كه محمد حسن چیزی بگوید، اسحاق لب می‌گشاید كه «لازم نیست شما چیزی بگویید ان چه شما در خواب دیدید، من نیز در خواب دیدم».

در پی این ماجرا كه نشان از عنایت اباعبدالله دارد اسحاق یهودی نزد آیت‌الله العظمی( محمد علی هبه الدین) شهرستانی مرجع بزرگ زمان می‌رود و ضمن تشرف به اسلام، خواستار اجازه‌نامه‌ای می‌شود كه با استناد به آن رخصت یابد تا در كربلای معلی سكونت گزیند.
اسحاق با خانواده‌اش به كربلا می‌آیند و در خیابان عباس (شارع عباس) ساكن می‌شوند. جمعیت آنها اكنون به هفتصد تا هفتصد و پنجاه نفر می‌رسد و در آن محله كوچه‌ای به نام آنهاست و حمام و مغازه‌ها و خانه‌ها.

عرب بیابان‌گرد

حاح عباس خاطره‌ای زیبا از گفت‌وگوی صمیمانه عربی بیابان نشین با حضرت ابوالفضل (ع) را باز می گوید كه قبل از حكومت صدام در زمان حكومت احمد حسین البكر اتفاق افتاده است و اضافه می‌كند این ماجرا - كه به چشم خویشتن دیده‌ام - از قشنگ‌ترین و به یاد ماندنی‌ترین خاطره‌های من است: رفیقی داشتم به نام «ملا نای» با هم خیلی محشور بودیم و نسبت به هم اخلاص و علاقه‌ای وافر داشتیم، خدا او را بیامرزد.
ظهر یك روز تابستانی در حرم حضرت ابوالفضل (ع) به صحبت نشسته بودیم كه عربی بیابان نشین را دیدم، پا برهنه با پیراهنی كهنه و چفیه و عقالی كهنه، وارد حرم شد و به طرف ضریح مظهر رفت دست بر ضریح گذاشت و با صمیمی‌ترین وصف‌ناپذیر با حضرت به گفت‌وگو ایستاد.

- «آقا ابوالفضل، سلام علیكم. اشلونك؟ یعنی حالت چطور است؟
حالت خوبه انشاء‌الله؟ سالمید آقا؟

بعد با همان لحن خودمانی، ادامه داد: «الحمدالله، دست شما را می‌بوسم، نه نه خوبم. پدر و مادرم سلام رساندند.
آقا! خیلی خوبم.... الحمدالله دست شما بر سرمان هست. راحت هستیم.»
عرب بیابان نشین مانند كسی كه حضرت را به چشم می‌بیند، با حضرت به گفت‌‌وگو مشغول بود. حیف بر ما كه نه چیزی می‌بینیم و نه می شنویم!
«آقا جان! می‌دانی كه من عیال و بچه‌هایم و پدر و مادرم را در بیابان تنها گذاشتم و پیش شما آمده‌آم اجازه بدهید كه بروم».
معلوم است كه حضرت ابوالفضل (ع) به او می‌فرمایند: «هنوز وقت دارید بیشتر اینجا بمانید!»

عرب گفت: «می‌دانی آقا! امسال مركب سواری نداشتم، از آنجا تا اینجاپ یپاده آمده‌ام. پاهایم خیلی درد می‌كند. یك كاری بكن كه دوباره برگردم. پاهایم را شفا بده!»
بعد یك پایش را روی ضریح گذاشت دور پاشنه‌ پاهایش ترك خورده و مجروح بود در همان حال می‌گفت: «آقا این، این، اینجا آقا!»
جای جراحت را به آقا نشان می‌داد و می‌گفت «آقا! جانم فدای دستت!»
من و ملاناجی - حیران از این ماجرا - شاهد بودیم كه زخم‌ها محو شد و ترك ها جوش خورد.

عرب پای دیگر را به طرف ضریح گرفت و گفت: «الاحسان بالاتمام» یعنی نیكی را باید به آخر رساند و تمام كرد.
پای دیگر را هم دیدیم كه خوب شد. عرب بیابان نشین با همان صمیمت رو به ضریح كرد و گفت: «ابوالفضل، آقاجان، ببخش، اروح - یعنی می‌روم - آخر پدر و مادرم چشم انتظارند. آقا! اجازه می‌دهی بروم؟»
اجازه گرفت و گفت: «فی‌امان الله، خداحافظ، فی امان الله، فی امان‌الله، فی امان‌الله».
عرب بیابانی كه می‌رفت، ملاناجی به او سلام كرد و گفت: «قبول باشد زیارت قبول. آقا را زیارت كردی؟»
عرب گفت: بله زیارت كردم. برو زیارتش كن. برو. برو زیارتش كن!
ملاناجی با آن علم و مقام‌اش نمی‌توانست به عرب بیابانی بگوید كه «نمی‌بینم، نمی‌‌توانم ببینم».
عرب افزود: «مگر نمی‌بینی، ابوالفضل(ع) قامت‌اش مانند كوه پابرجاست چرا نمی‌بینی؟ ابوالفضل در مقابل توست، دارد تو را نگاه می‌كند برو، برو زیارتش كن!
ملاناجی - همچنان حیرت زده گفت: «چشم، چشم!»
و عرب پابرهنه از حرم خارج شد.
 
 
     
 

پذیرش آگهی تبلیغاتی در سایت ( کلیک کنید)

:Freedom Message
Imam Khamenei : The essence of the Islamic awakening in the countries of the region is an anti-Zionism and anti-US movement. The Islamic awakening of the regional nations is a movement on the path of the prophets; and through vigilance, Muslim nations and Iran's great nation will not allow the Americans and the Zionists to derail or hijack this magnificent movement by causing rift and other plots. The great Islamic awakening in Egypt, Tunisia and other countries shows that the cruel and humiliating balance that the expansionist Westerners and puppet rulers had forced on the regional nations during the past 150 years has been upset and a new chapter has begun in the history of the region. any nation which rises against the US international dictatorship and domestic dictators” will be supported by Iran. the US was trying to cause troubles for Damascus by simulating in Syria the events which took place in Egypt, Tunisia, Yemen and Libya. But the nature of developments in Syria is different from events in other regional countries @like this

 

http://www.up.mersad.org/uploads/13084982701.gif

http://www.up.mersad.org/uploads/13099738011.jpg

سایت های برتر

خبرنامه

نام:

ایمیل:

لوگو سایت

سایت سیاسی فرهنگی مرصاد20
كد لوگوي ما

تماس مستقیم با مدیر

سایت مرصاد بر روی:

تبليغات ويژه

http://www.leader-khamenei.com/images/banners/leader-khamenei-logo.gif

http://bachehayeghalam.ir/wp-content/themes/bachehayeqalam/images/logo.jpg

 
 
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه اینترنتی مرصاد می باشد.
نقل با ذکر منبع مجاز است