دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم میباشد، این است كه انسان به اندازه همتی كه دارد نتیجه میگیرد، در این بین اگر كفران كرد، از هدایتهایی كه شامل حالش شده، محروم میشود؛ لذا بعد از وارد شدن به میدان مجاهده باطنی، میزان شكر و كفر انسان، در امر هدایتش تأثیر دارد، ولی بعد از همه این زحمات، یكی از مهمترین چیزهایی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم میگردد؛ یعنی برای رشد انسان همه ریاضتها مفیدند، ولی هیچكدام به اندازه ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.
انسان گاهی اوقات در محاسبههای خلوت خویش فكر میكند همه استانداردها را داراست؛ مثلاً عجب ندارد، تعلق به دنیا در او نیست و ... یا اگر میفهمد، نمیتواند درمان بلای الهی هم عیوب را نشان داده، هم آنها را رفع میكند. خدا رحمت كند استاد ما را میفرمودند: «دوستی داشتیم، قبول میكرد محبت دنیا دارد و این چیز بدی است، اما میگفت: نمیتوانم از دنیا دست بكشم! اما بعد از مرگ جوانش، همه علاقههایش از بین رفت لذا میگفت: از دنیا سیر شدم.»
امام سجّاد(علیهالسلام) میفرمایند: «خدایا، نمیدانم باید تو را در مقابل سلامتی بیشتر شكر كنم یا در مقابل بیماری.» چون مؤمن در سلامتی توفیق عبادت دارد و از آن بهرهمند میشود، ولی در بیماری خداوند عبادتهایی برایش مینویسد كه اصلاً فكرش را نكرده بود.
نكته دیگر این كه خدای متعال با این بلاها نه تنها خطاها را تدارك میكند بلكه؛ آنها را تبدیل به حسنات میكند.
بلاها گاهی كفارهاند، كه معمولاً در افراد معمولی اینطور است. در روایات دارد كه، پای یكی از اصحاب، در هنگام ورود پیامبر(صلی الله علیه و آله)، به چارچوب در برخورد و به زمین افتاد، حضرت آیه «ما أصابكم من مصیبةٍ فبما كسبت أیدیكم» را تلاوت كردند، طرف سؤال كرد: مگر چكار كرده بودم؟! حضرت فرمودند: چرا بسمالله نگفتی و با حالت غفلت از خدا وارد شدی؟
دو راه برای قرب به خدای متعال وجود دارد، یك راه كه راه مرسوم میباشد، این است كه انسان به اندازه همتی كه دارد نتیجه میگیرد، در این بین اگر كفران كرد، از هدایتهایی كه شامل حالش شده، محروم میشود.
در خواصّ اولیای خدا، بلاها فقط ترفیع درجه است، مثل بلایی كه برای سیّدالشّهدا (علیهالسلام) پیش آمد. البته این بلاها برای مؤمن رحمت و ابزار سیر و سلوك است، ولی برای كافر تماماً عقوبت است.
ظرفیت بلاها نیز متفاوت است، بعضی فقط صاحب بلا را نجات میدهد و بعضی، برای صاحب بلا ضیافت است و عامل نجات برای دیگران، بعضی نیز ظرفیت تهذیب تاریخی دارند. در كتاب شریف كافی نقل شده: «گاهی صبر مؤمن عامل نجات یك قوم میشود، مثل تحمّل یوسف(علیهالسلام) در مقابل آن بلای بزرگ كه، نتیجه آن، نجات یك قوم از گرسنگی و مرگ و بتپرستی شد.»(3)
زمانی كه حضرت در چاه بود جبرئیل آمد و گفت: اینجا چه میكنی؟! فرمود: برادرانم مرا انداختهاند. جبرئیل گفت: میخواهی نجاتت دهم؟ یوسف فرمود: تا خدا چه بخواهد. بعد هم میتوانست به مردم بگوید: من برده نیستم، پیغمبر زادهام، مضاف بر این كه، جای یعقوب را میدانست و میتوانست برود، ولی تحمل كرد.
همینطور صبر مبلغان دین در بلاها، در ترك معصیت و در انجام طاعات، هم عامل رشد خودشان و هم عامل نجات یك ملت است، یعنی انسان با صبر، مجرای عنایت حضرت حق میشود.
مهمترین وسیله سلوك، بلای اولیای خدا، مخصوصاً اعظم بلاها و ابتلائات؛ یعنی ماجرای سیّدالشّهدا(علیهالسلام) است، كه در حقیقت ابتلای رسولالله(صلی الله علیه و آله) میباشد. این ابتلا، اعظم وسایل سلوك به سمت خدای متعال و محور تهذیب همه جوامع و همه تاریخ است، حتی انبیای اولوالعزم از این ابتلا بهرهمند شده، رشد كردند. سیر و سلوك با بلای اولیای الهی سریعالوصولتر و دارای منازل، مراحل و شرایط دیگری است.
در روایتی ذیل آیه «و فدیناه بذبحٍ عظیمٍ»(4) آمده است؛ ابراهیم(علیهالسلام) پس از آنكه فرزند خود اسماعیل را برای قربانی برد و آن امتحان عظیم الهی را با موفقیت از سر گذرانید، و خدای متعال فرمود: «قد صدّقت الرؤیا»(5) عرضه داشت: من دوست داشتم فرزندم را در راه تو قربانی كنم تا به ثواب اعظم مصائب برسم، گویا سؤال حضرت این است كه، كجای كار را كم گذاشتهام كه این توفیق از من سلب شد؟
دومین و مهمترین چیزی كه در موفقیت انسان تأثیرگذار است، ابتلائات الهی است كه، متناسب با موقعیت عبد، برای رشد معنوی او فراهم میگردد؛ یعنی برای رشد انسان همه ریاضتها مفیدند، ولی هیچكدام به اندازه ابتلائات الهی، مؤثر نیستند. به عبارت دیگر ابتلائات الهی بهترین نردبان سیر و سلوك است.
خدای متعال فرمود: ابراهیم! خودت را بیشتر دوست داری یا پیامبر آخرالزمان را؟ حضرت فرمود: پیامبر آخرالزمان را. فرمود: فرزند پیامبر آخرالزمان را، یعنی سیّدالشّهدا(علیهالسلام). بعد خدای متعال روضه سیّدالشّهدا(علیهالسلام) را اینطور خواند كه، ابراهیم كدامیك از این دو سنگینتر است اینكه، به امر ما فرزندت را در منا قربانی كنی یا اینكه، فرزند پیامبر آخرالزمان را، انسانهایی كه مدّعی هستند امت آن پیامبرند، بین دو نهر آب مثل گوسفند سر ببرند؟!!(6) گویا میفرمایند: شما ظرف اعظم مصائب نبوده، تحمل آن را ندارید، اعظم مصائب از آن اعظم انسانها، یعنی رسول خاتم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم نه قربانی كردن اسماعیل به صورت محترمانه، بلكه اعظم مصائب، مصیبت سیّدالشّهدا (علیهالسلام) است، به دست امتی كه هر چه دارند، به بركت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) است، آن هم تحت عنوان تبعیت از او و فرمان خدا، فرزندش را محكوم به ارتداد كرده، مثل یك گوسفند با افتخار سر از بدنش جدا میكنند. بعد گویا میفرمایند: ابراهیم، اگر میخواهی به ثواب اعظم مصائب دست یابی، باید مصیبت سیّدالشّهدا(علیهالسلام) را درك كنی.
با توجه به این دو محبتی كه ابراهیم(علیهالسلام) نسبت به رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) و سیّدالشّهدا(علیهالسلام) داشتند، زمینه درك مصیبت سیدالشّهدا(علیهالسلام) فراهم شد، به خصوص كه آدم مبتلا، زودتر و بهتر ابتلا و مصیبت دیگران را میفهمد، لذا شاید امتحان قربانی كردن اسماعیل، مقدمه درك مصیبت سیّدالشّهدا(علیهالسلام) بود
بلای امام حسین (علیهالسلام) محور تهذیب تاریخ
واقعاً عاشورا هنوز برای ما در پرده ابهام است. در زیارت ناحیه مقدسه، حضرت امام زمان(علیهالسلام) میفرماید:
اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یاریات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از صبح تا شب برایت گریه میكنم و به جای اشك، خون میگریم.(1)
یا در زیارت عاشورا میخوانیم:
ای اباعبدالله، حقیقتاً این اندوه و مصیبت از ناحیه تو بر ما و بر همه اهل اسلام و آسمانها بر همه اهل آسمانها سنگین و بزرگ است.
حتّی، در بارگاه قدس كه جای ملال نیست سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است.
ماجرای سیّدالشّهدا(علیهالسلام) جزو اسرار عالم است كه چطور در دوره غربت اسلام و در شرایطی كه جبهه مقابل، احساس پیروزی مطلق میكرد و در كنار سر سیّدالشّهدا(علیهالسلام)
لعبت هاشم بالملك فلا خبرٌ جاء و لاوحیٌ نزل(2)
میگفت، این وتر موتور تنها شده، كار را تمام كرد و یك تاریخ را نجات داد، به سخن دیگر، جبهه باطل با یك نقشه عظیم آمده بود تا به اسلام تیر خلاص بزند ولی نبیّ اكرم برای چنین روزی، سیّدالشّهدا (علیهالسلام) را تربیت كردند یعنی؛ در مقابل اعظم مكائد شیطان، اعظم عبادات اتفاق افتاد، به طوری كه، از خود ابلیس گرفته، كه طبق بعضی از نقلها در وسط صحنه، میدانداری میكرد تا تمام جنودش در كربلا حضور داشتند.(3)
اگر زمانه مرا به تأخیر انداخت و مقدّرات از یاریات بازم داشت و نتوانستم در ركاب تو با دشمنانت بجنگم، ولی از صبح تا شب برایت گریه میكنم و به جای اشك، خون میگریم.
ابلیس یكی از دعاهای مستجابش را برای كربلا گذاشته بود، وقتی كه حضرت در گودی قتلگاه بودند و تشنگی بر حضرت فشار میآورد، به خدا گفت: دعای مستجاب من این است كه خورشید را بر حسین، بتابانی. طوری تابید كه نگفتنی است، عطش مخصوص حضرت كه معصومین (علیهمالسلام) روی آن حسّاس بودهاند و خدای متعال روضهاش را برای حضرت آدم (علیهالسلام) خوانده است نتیجه این گرماست، در همان حال، جبرئیل اجازه گرفت و حائل شد، حضرت فرمودند: «كیست كه بین من و حبیبم، حائل شده، برو كنار»! لذا شیطان تمام توان خود را به كار برد كه یك نقطه ضعف از سیّدالشّهدا (علیهالسلام) بگیرد و ایشان با تمام وجود ابلیس را زمینگیر كردند.

روز حسین(علیهالسلام)، محور ایّام الله: یوم الحسین (علیهالسلام) محور ایّام الله است، ایّام الله به سه روز تفسیر شده است: «ظهور، رجعت و قیامت»، و امام حسین (علیهالسلام) در هر سه محورند، زیرا شعار لشكریان امام زمان (علیهالسلام) در روز ظهور «یا لثارات الحسین» است و اولین نفر در رجعت، اباعبدالله الحسین خواهند بود در قیامت نیز، وقتی پرچم امام حسین (علیهالسلام) میآید معلوم میشود، هر چه آدم به درد نخور ـ كه در جهنم خود ابلیس با آنها دعوا میكند ـ در طرف شیطان است و همه آدمهای خوب و به درد بخور، در طرف سیّدالشّهدا (علیهالسلام).
از آن طرف، هزاران ملك برای یاری حضرت آمدند اما وقتی رسیدند عاشورا تمام شده بود، لذا غبارآلود و غصهدار در كنار ضریح حضرت مشغول عزاداری هستند تا در دوره ظهور بیایند و انتقام بگیرند، پس ملائكه نیز با بلای حضرت سالكند.
این بلا محور تهذیب تاریخ است و همه كسانی كه هدایت شدهاند سر سفره این بلا نشستهاند، لذا زیارت عاشورا با «السلام علیك یا أباعبدالله» شروع میشود، یعنی «پدر بندگان خدا»، زیارت عاشورا ماجرای این ابوّت را كه در بستر عاشورا واقع شده است، بیان میكند. چهارده معصوم (علیهالسلام) را كنار بگذارید كه آنها نیز نه نفرشان فرزندان حضرت هستند، دیگران حتّی پیامبران اولوالعزم از آن عباد الهی هستند كه ابوّتشان با سیّدالشّهدا (علیهالسلام) است.
نویسنده : دکتر کوروش کیان ایرانی
|