امــروز : پنجشنبه, 04 خرداد 1391
 
 
 
 
ما 154 مهمان آنلاین داریم

پيام روز

اگر ما ملتهاى مسلمان بيدار باشيم، به نداى قرآن - كه ما را به صبر و استقامت و ثبات امر ميكند، به ما اميد ميدهد - گوش كنيم، به خداى متعال سوء ظن نداشته باشيم، به وعده‌ى الهى اميدوار باشيم و براى آن تلاش و كار كنيم، بدون شك به پيروزي دست پيدا خواهيم كرد

نحن الأمّة الاسلامية، إذا كنّا على يقظة من أمرنا، و استجبنا للقرآن الكريم الّذي يدعونا للصّبر والاستقامة و الثبات، فلن نقنط من رحمة الله، و سنتأمّل وعد الله تعالى و نصرته، و سنجاهد في سبيله، و إذن سنظفر بالانتصار من دون شكّ.

آيت الله خامنه اي 14 خرداد 1390

جستجو در سايت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

Mersad.org

امتیاز گوگل من

Mersad20.com

رنك

 

به روایت لینک

   
 
امام صادق(ع) و شبهه شناسي چاپ
مطالب - مذهبي
نوشته شده توسط مدیر داخلی سایت   
پنجشنبه, 13 اسفند 1388 ساعت 12:19


 


بسم الله الرّحمن الرّحيم


 


}اَلسَّلامُ عَلَيكَ، يَا صَادِقَ فِي الْقَوْلِ وَ الْفِعْلِ، يَا مَوْلايَ، يَا أبَاعَبْدِاللهِ{


امام؛ مطهِّر است نه طاهر


     شهادت رئيس مذهب شيعه، حضرت امام صادقu را به همه عزيزان طوري تعزيت مي‌گوييم كه وسيلة ‌نزديكيِ بيشتر به مقام متعالي آن حضرت باشد.


     با دقت در آیات قرآن روشن می‌شود که ائمهh راه‌ صحيح ‌زندگي‌كردن روي زمين و نمونة كامل و اكمل انسانیتند، ذواتی هستند با طهارت تکوینی، تا هركس بخواهد خوب بشود آن‌ها را الگوی خود قرار دهد.


    شما آب را با ديوار در نظر بگيريد؛ آب و ديوار هر دو پاكند ولی اگر بخواهيد مثلاً نجسي‌دست‌تان برطرف ‌شود، نمی‌شود برويد به ديوار بچسبيد. درست است كه ديوار پاك است، اما پاك‌كننده نيست. آهن و فرش پاك‌كننده نيستند، فقط پاكند، ولی آب در عینی که پاک است طَهور یا مطهِّر است به طوری که نجس‌ها را نیز پاک می‌کند. خيلي‌ها ممكن است خوب باشند، ولي امام نباشند. امام به جهت عصمت تکوینی که دارد، مثل آب است؛ فقط طاهر نيست، مطهِّر است. يعني آمده ‌است تا آدم‌ها را از هرگونه آلودگی پاک كند. برای ائمهh امتيازی نیست که انسان‌های خوبی هستند، امتیاز آن‌ها در اين است كه دريچه‌هاي طهارت بشريتند، از همة غفلت‌ها و نجاست‌ها و جهل‌ها و خباثت‌ها. اين‌جاست كه معنی مطهِّربودنِ نفس مقدس امام را می‌فهمیم.


     اگر امثال علامه طباطبايي و امام خميني«رحمةالله‌عليهما» خوبند به جهت نزدیکی به امامانی است که عین طهارتند. قرآن می‌فرماید: «...إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»[1] بنا به دقتی که حضرت علامه طباطبایی«رحمة‌الله‌علیه» کرده‌اند طهارت در این آیه طهارت تکوینی است. یعنی خداوند اهل‌البیتh را در طهارت تکوینی قرار داد و حالا خودشان باید تلاش کنند آن طهارت را حفظ کنند. ولی بقیه باید تلاش کنند از طریق انسان‌هایی که عین طهارت‌اند، طهارت به‌دست آورند. خوبي‌ بقیه‌ی خوبان به جهت نزدیکی به امام معصوم است. اگر الآن دست من نجس نيست، به خاطر آب است. اما آب مطلق اگر نجس نيست، به خاطر خودش است و این طور هم نیست که فقط خودش نجس نباشد، بلکه نجاست را هم برطرف ‌مي‌كند.[2]  إن‌شاءالله با تدبّر در بحث امامت رسيده‌ايد به اين‌ نکته كه امام معصومu مطلقِ هدايت و حقانيت ‌است. پس از توجه به این نکته می‌توان گفت: ما گم‌گشته‌ی خود را فقط در امام پيدامي‌‌كنيم. اگر مي‌خواهيم در فكر و عقيده و عمل و اخلاق، نجس نباشيم، فقط با امام پاك مي‌شويم.


    بحث ما اين است كه خداوند عده‌ای را تا قيامِ قيامت براي ما امام قرار داد و زندگي‌كردن روي زمين به طور صحيح، فقط از طريق امام ممكن است. چنانچه ملاحظه فرمودید قرآن فرمود: «إنَّمَا يُرِيدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛ «إنَّمَا» يعني فقط. می‌فرماید: ما اراده كرده‌ايم فقط اهل‌البيت در مقام «يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» باشند، چرا «إنَّمَا»؟ چون ذات هرچیز منحصر به خودش است، ذات تری منحصر به آب است، فقط آب مي‌تواند تر کند یا پاك‌كند، آهن كه نمي‌تواند پاك‌كند. آهن مي‌تواند پاك‌باشد، اما نمي‌‌تواند پاك‌كند. فقط مقام اهل‌البيتh که عین طهارتند و به اصطلاحِ علامه‌طباطبایی«رحمةالله‌عليه»  طهارتشان تكويني است، در طهارت محض هستند. علامه‌طباطبایی«رحمةالله‌عليه» مي‌فرمايند: از طرفی خدا اراده‌ كرده ‌است همه پاك ‌بشوند، از طرف دیگر مي‌فرمايد: «إنَّمَا يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أهْلَ الْبَيْتِ» ما اراده‌كرده‌ايم فقط شما اهل‌البيت پاك ‌بشويد. معلوم می‌شود پاك‌شدن و طهارت اهل‌البيتh، يك نوع پاك‌شدنِ ديگری است، غیر از آن پاك‌شدني كه خداوند با آوردن شریعت براي همه اراده كرده است و چون طهارتی که برای ما اراده کرده است، طهارتی تشریعی است، طهارت اهل بیتh غیر از طهارت تشریعی می‌باشد، یعنی طهارتی است تکوینی. و طهارت تکوینی به این معنی است که آن‌ها عین طهارتند، منتها از بُعد دیگر البته انسان‌هایی هستند که مثل بقیه دارای خشم و شهوتند و لذا باید با اختیار خود طوری عمل کنند که آن طهارت را حفظ نمایند. و عبادات طاقت‌فرسای آن‌ها همه گواه تلاش آن‌ها برای حفظ عصمت‌شان می‌باشد.


  در روایت داریم: «أَنَّ مَوْلَانَا الصَّادِقَu كَانَ يَتْلُو الْقُرْآنَ فِي صَلَاتِهِ - فَغُشِيَ عَلَيْهِ- فَلَمَّا أَفَاقَ سُئِلَ مَا الَّذِي أَوْجَبَ مَا انْتَهَتْ حَالُهُ إِلَيْهِ- فَقَالَ مَا مَعْنَاهُ مَا زِلْتُ أُكَرِّرُ آيَاتِ الْقُرْآنِ- حَتَّى بَلَغْتُ إِلَى حَالٍ كَأَنَّنِي سَمِعْتُهَا مُشَافَهَةً مِمَّنْ أَنْزَلَهَا»؛[3]


  حضرت صادقu  در نماز قرآن مي‌خواندند، ناگهان بيهوش شدند، وقتى به هوش آمدند سؤال كردند چه شد كه حال شما تغيير كرد؟ جوابى فرمودند كه؛ (مضمونش اين بود): آيات قرآن را تكرار كردم تا به جائى رسيد كه گويا اين آيات را از كسى كه نازل كرده مي‌شنوم. این روایت نشان می‌دهد چگونه تمام توجه خود را متوجه پروردگارشان می کردند.


     پس این مسأله كه امام، مُطهِّر و پاک‌کننده‌اند، یک موضوع جدّی معرفتی است. و تأکید قرآن که مي‌فرمايد «فقط»، این خانواده در مقام طهارتند نکته‌ی مهمی است. در سوره واقعه هم مي‌فرمايد: فقط مطهرون مي‌توانند با قرآن تماس داشته باشند. «إنَّهُ لَقُرآنٌ كَرِيمٌ، فِي كِتَابٍ مَكْنُون،ٍ لا يَمَسُّهُ إلَّا الْمُطَهَّرُون».[4] آن قرآن، قرآنِ کریم و بلند مرتبه‌ای است، مرتبه‌ای فوق الفاظ، در کتابی مکنون و پنهانی است که نمی‌توانند با آن تماس بگیرند مگر مطهرون و آن‌هایی که عین طهارتند. همانطور كه مي‌دانيد. می‌فرماید: كسي به مقام مکنون قرآن تماس ندارد مگر مطهرون. مثلاً مي‌گوييم كسي نمي‌تواند به اين خانه بيايد الاّ فلان آقا، يعني فقط همان آقا مي‌تواند به اين خانه بيايد. كسي به حقيقت قرآن نمي‌رسد مگر «المطهرون»، آن مطهرون خاص مورد نظر. از طرفی مطهرون در قرآن فقط اهل‌البيت‌اند. مطهرون به معناي مطلق در هيچ‌جاي ديگر قرآن مطرح نیست مگر در آیه 33 سوره احزاب که موضوع طهارت اهل‌البیت را مطرح کرده است. پس فقط اهل‌البيتh كه داراي طهارت تكويني هستند مي‌توانند به آن حقيقت مكنونِ قرآن دست بيابند.


     حال كه متوجه‌ايم مقام امام، مقام طهارت تكويني محض است، بايد ببینیم که امام به عنوان تنها منشأ نجات انسان‌ها چگونه ما را از خبائث فکری و اخلاقی نجات ‌مي‌دهند.


     امام باقرu به دو نفر از يارانشان مي‌فرمايند: «شَرِّقا وَ غَرَّبا فَلا تَجِدا عِلْماً صَحيحاً اِلاّ شَيْئاً یَخْرُج مِنْ عِنْدِنا اَهْل‌البيت»[5]  به شرق رويد يا به غرب شويد ، هرگز علم صحيحي نمي‌يابيد مگر اين‌كه از طرف ما اهل‌البيت بيرون آمده باشد. به گفته‌ی حافظ:


چون طهارت نَبْود، کعبه و بت‌خانه یکی است..... نبود خیر در آن خانه که عصمت نبود


     با توجه به مقام امام و وسعت علمِ آن‌ها ملاحظه بفرمایید چگونه در هر شرایطی وظیفه‌ی خود را که هدایت‌نمودن طالبانِ هدایت بود انجام می‌دادند.


     پس از این مقدمه موضوعی که در این جلسه قصد دارم خدمت عزیزان عرض کنم بررسی شرایط امام صادقu و روش آن حضرت در آن شرایط است. وقتی موقعیت آن حضرت را بشناسیم و سپس متوجه فعالیت‌های آن حضرت در ابعاد گوناگون بگردیم، اذعان خواهیم کرد چگونه حضرت برای تحقق تمدن اسلامی برنامه‌ریزی کردند. آن حضرت؛ هم متوجه آینده‌داری تفکر شیعه بودند و هم مسئولیت خود را که تغذیه آینده است به‌خوبی می‌شناختند تا شیعه در مسیر تحقق تمدن اسلامی به خوبی دوران گذار را طی کند و هم در مقصد خود به خوبی از اسلام بهره‌مند گردد.


شرايط زمان امام صادقu


  حضرت در دوران عجيبي به‌سر می‌بردند تا برای ما حجت باشد که در هر شرایطی بهترین وظیفه را تشخیص دهیم. شرايط امام شرايط جهل جهان اسلام بود، حدود صد سال مردم را در جهل نگه داشته بودند؛[6]  از همان ابتدا درِ خانه‌ی اهل‌البيتh را بستند و آن‌ها را خانه‌نشين كردند و سقيفه و سقيفه‌سازان روي ‌كار آمدند، چهارساله‌ی حکومت اميرالمؤمنينu هم كه با آن‌همه جنگ و درگيري، به سرعت رد شد. طي اين صدسال جامعه از نظر فکری و فرهنگی در شرايطي قرار گرفت كه به‌کلّی از معارف دینی تهی گشت. جامعه ادعاي اسلاميت دارد، ظاهر حركات افراد هم اسلامي است، ولي در باطن معارف اسلامي صحیحی ندارند.


     جامعـه‌اي كه صـدسال است از يك طرف گرفتـار جنگ است جهت كشـورگشـايي - البته به نام جهاد- و از طرف ديگر گروه‌ها و فرقه‌ها سطحی‌‌ترين حرف‌ها را به اسم اسلام مي‌زنند؛ کجا توانسته به خود آید و نسبت به عقیده‌ی صحیح تفکر کند. از اشاعره و معتزله که بگذریم، مُرجئه يك چيزي مي‌گويد، خوارج چيز دیگري مي‌گويد، آن‌قدر حرف‌هاي سطحی و سبك مطرح است كه انسان تعجب مي‌كند چگونه جامعه‌ای که اهل قرآن است کارش به این‌جا کشیده می‌شود. و از اين تعجب‌آورتر اين‌كه، جامعه آن خرافات را خیلی راحت مي‌پذيرد! به عنوان مثال؛ اشخاصی بالاي منبرِ بصره و كوفه و مدينه بروند و بگویند؛ وقتي جهنم پُر مي‌شود، خدا پاي خود را روي سر جهنميان فشار مي‌دهد جهنمي‌ها پايين مي‌روند، دوباره بقيه را داخل جهنم مي‌ريزد! حرف‌هایی از این سطحی‌تر هم هست که گفتن ندارد، ولی عرض بنده این است که تفکر بفرمایید چطور شد كه جامعه اين‌‌چنین سطحي شد‌؟! و از خود بپرسید آیا اگر علیu بعد از پیامبرf  هدایت عقیدتی، سیاسی جامعه را به‌دست گرفته بودند کار به این‌جاها می‌کشید؟ آن علی‌ای که شما در نهج‌البلاغه نمونه‌ای از تفکرشان را ملاحظه می‌کنید.


     از آن طرف، معتزله با يك شیوه‌ی افراطی در پذیرفتن بحث‌هاي فلسفي یونانی به ميدان آمده‌اند، به‌طوری كه همه دين را در حد افق ديدِ فلسفه‌ی يونان - آن‌هم فلسفه‌ی قبل از فارابی و ابن‌سینا- مي‌خواهند ارزيابي كنند. لذا «صراط» و «سؤال قبر» و «حوض کوثر» را منكرند، چون با عقل فلسفی یونانزده آن‌ها قابل اثبات نیست. «رؤيت حضرت حق» در قیامت را منكرند، زیرا به چیزی به نام چشم قلب معتقد نیستند و خلاصه موضوعات را در حدّ مفاهیم عقلی قبول دارند و نه حقایق غیبی. شما در مناجات شعبانیه مي‌گوييد: «إلهِي هَبْ لِي كَمَالَ الْإنْقِطَاعِ اِلَيْك، وَ اَنِرْ أبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِياءِ نَظَرِهَا إلَيْكَ»، خدايا! نهایت بریدن از غیر خودت را به من مرحمت کن و چشم‌هاي دلم را با نظر به خودت نوراني گردان. و از این طریق تقاضا می‌کنید چشم‌های دل شما گشوده شود تا چیزهایی را که در دنیا و قیامت می‌توان با چشم قلب دید، برایتان دیدنی شود. اين‌كه در قرآن داريم : روز قيامت «وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفّاً صَفّاً» پروردگارت و ملائكه مي‌آيند، معتزلیان این آمدن را منكرند، مي‌گويند نمي‌شود، چون تجلی حق به اسم ربّ و رؤیت آن توسط چشم قلب را نمی‌فهمند و اشاعره آنان را تکفیر می‌کنند و در مقابل برای برای انکار آن‌ها حرف‌هایی می‌زنند که بسیار خرافی‌تر از حرف‌های معتزله است. خلاصه؛ یک آشفتگي عقيدتي در جامعه حاکم شد.


ریشه‌ی پذیرش خرافات


    جامعة امام‌صادقu جامعه‌اي است شبیه جامعه‌ی ما كه به عنوان مثال؛ چندین ‌سال مردم نشسته‌اند فیلم‌های کارتونی پسركِ شجاع يا سریال کارتونی اي‌كيوسان را ديده‌اند! جامعه‌اي كه سطحی‌ترین حرف‌ها را بپذیرد و از آن استقبال کند آیا دیگر می‌تواند در قرآن تدبّر کند و حق را از باطل تشخیص دهد؟ آیا تعجب ‌نمي‌كنيد مثلاً در آن فیلم کارتونی ای‌کیوسان، يكي بيايد انگشتش را روي سرش بچرخاند، و اسم این کار بشود فكر، و بعد هم يك طرح و برنامه‌ی مهم ارائه بدهد! مردم هم بگويند: چه جالب! اين نشان از خطر بزرگی است که جامعه از نظر فکری گرفتار آن شده، این ضعف ما است كه وقتي اين كار را مي‌كند بلند نمي‌شويم بر سر خودمان بزنيم، که چرا به اين روز افتاديم؟! حالا انتظار دارید نسلی که بهترین قسمت عمر خود را صرف برنامه‌های سطحی و پوچ کرده قدرت فکرکردن داشته باشد! سطح فکر افراد جامعه آنقدر پايين‌آمده كه هر حرف خرافی پذیرفته می‌شود. روشي هست به نام روش حماقت‌سنجيِ جامعه؛ تا معلوم شود از نظر آماری چقدر مردم خرافی هستند. می‌آیند روی برگه‌ای از کاغذ مي‌نويسند: «مشهدي رجب در فلان ‌روستا امام را خواب دید و آن حضرت به او گفتند؛ من از اين بي‌حجابي‌ها ناراحت هستم. اين را هفتاد بار بنويس و بين مردم پخش كن و هركس هم  اين نامه به دستش رسید باید هفتاد بار بنویسد و اگر ننويسد، من او را نفرين مي‌كنم و فرزندانش همه مي‌ميرند». با این‌که معلوم است اين حرف دروغ است ولي يك‌مرتبه مي‌بينيد همه شروع‌كردند به نوشتن و زیراکس‌کردن نامه! اين يعني یک روش خرافه و حماقت‌سنجي. اگر ديدي انگار خودت هم مي‌گويي خوب است بنويسم، حساب خودت را هم بكن.


     جامعه‌ی حضرت صادقu آن روز اين‌طور بود، لذا ابتدا بايد بدانيد كه جامعه در زمان حضرت چه وضعي داشت تا بتوانيم نقش امامu را در آن روز و در همه روزهاي خودمان بيابيم. 


     جامعه علاوه بر گرفتاری‌های عقیدتی و فکری، گرفتار قبيله‌زدگي مثل همين خط‌بازي‌هايي كه ما هم داريم، بود. از آن طرف مقدسانِ نادان،‌ به غیر از خود همه را تکفیر می‌کردند و از طرف دیگر روشنفكرزدگيِ مثل معتزله نیز بسیاری از عقاید حق را خرافی می‌پنداشتند و منکر می‌شدند، در چنین شرایطی منکران دین و منافقان فرصت را غنیمت شمرده شروع می‌کردند به شبهه‌سازی و زیرسؤال‌بردن همه‌ی دین.  


     چند گروه در آن زمان بازارشان به شدت رونق ‌داشت که از آن جمله؛ مسيحي‌ها و يهودي‌ها بودند. حتماً جلسات «جاسلیق» با ائمهh را شنیده‌اید؛ «جاسليق » كه مُعرَّب «كاتوليك» است يكي از سران فكري و فرهنگي مسیحیت آن زمان است که برای خود در جامعه اسلامي میدان دارد.  يكي از روش‌هاي بني‌اميه و بني‌عباس براي بي‌رنگ‌كردن نقش اهل‌البيتh این بود که  به يهودي‌ها و نصراني‌ها و منکران دین میدان می‌دادند. ابن‌ميمونِ يهودي در بغداد كرسي دارد و سخنراني‌مي‌كند. يك گروه ديگر در عین ضدیت با اهل‌البيت‌، به نام علمای اسلام افکار خود را تبلیغ می‌کنند و مردم را به خود می‌خوانند كه از جمله‌ی آن‌ها امثال سُفيانِ ثوري‌ هستند، اين‌ها هم داستاني دارند كه چگونه به نام عرفان بساط راه انداخته ‌بودند و حتی به امام صادقu خرده می‌گرفتند. تمام ميوه‌هايي كه در سقيفه مي‌خواست به ثمر برسد و اسلام از مسیر اصلی هدایت‌گری خود دور شود، به‌کار گرفته شده بود.


    از جمله‌ی آن گروه‌ها ملحدين هستند؛ همان إبن‌أبي‌العوجاء‌ها‌ و ابن‌مُقَفَّع‌ها که از آن‌ها داستان‌ها شنيده‌ايد. اين‌ها با این‌که به‌کلی منکر دين و خدا هستند به‌راحتی در جامعه‌ی اسلامی میدان دارند، چون برای خلیفه‌ی به ظاهر مسلمان، حکومت مهم است و نه اسلام، و لذا هرچه جامعه در اختلاف بیشتری باشد حکومت او در امنیت بیشتری است. معلوم است که سخنان ملحدان برای مسلمانانِ سطحی‌شده، به ظاهر جذاب هم هست و می‌تواند جوانانی را که تحت تربیت صحیح قرار نگرفته‌اند جذب کند. ملحدان می‌آمدند در مكه سخنراني ‌مي‌كردند. در مكه حرف‌های ملحدانه زدن، مثل اين است كه در جشنوارة دهة فجر ضد انقلاب تریبون‌دار باشد. مكه، يعني محلي كه همه براي ارتباط با خدا جمع‌اند، إبن‌أبي‌الاوجاء مي‌تواند حرف‌بزند،  و بر ضد خدا و دين و پيغمبر سخنراني‌كند.


امام صادقu و تثبيت و تكميل معرفت ديني


     در اين شرايط، ‌امام صادقu مسئولیت دارند اسلام را نجات ‌بدهند و آن را برای ما و جهان اسلام حفظ کنند. حال سؤال اين است كه امام در اين شرايط به نظر شما چه كار بايد بكند؟


     يكي از كارهاي امامu اين بود كه معرفت ديني را كه داشت از صحنة جامعه رخت ‌برمي‌بست تثبيت و تكميل نمايد و در اين كار به جهت روش خاصی که به‌کار بردند بحمدالله خیلی موفق بودند. هم توانستند معارف عالیه‌ی توحیدی را مطرح کنند و هم میزان انحراف سایر گروه‌ها را بنمایانند. مثلاً اگر كتاب توحيد صَدوق را مطالعه‌كنيد مي‌بينيد دائم مي‌فرمايد: «قال اباعبدالله» این بدین معنی است که این‌همه روایت از حضرت صادقu در زمینه‌ی توحید نقل شده است. و در قسمت عقايد امام توانستند مسائلي را مطرح بفرمايند که جامعه از دست عقايد بي‌اساس و وهميِ امثال اشاعره و معتزله و مرجئه و خوارج نجات یابد. 


     در مسائل اخلاقي و سلوکی و عرفانی، متون روايي ما از رهنمودهاي آن حضرت بسیار غنی است! در مسائل فقهی كه روشن است؛ بدنة فقه ما را امام صادقu شکل داده‌اند و لذا فقه ما را فقه جعفری می‌گویند. زُراره به حضرت عرض می‌کند: «يا ابن‌رسول‌الله! هفت سال است كه من راجع به حج خدمت شما مي‌رسم و شما مسأله ‌مي‌گوييد و من يادداشت ‌مي‌كنم آیا تمام نمی‌شود؟!» حضرت مي‌فرمايند: مسئله خیلی بیش از این‌ها است. آن‌هم زراره، نه من و نه شما. زراره! يك آدم نابغه‌ای است، وقتي در مجلس امام مي‌نشست و روايت خوانده ‌مي‌شد، دقیقاً در ذهنش مي‌ماند.


    در قسمت فقه اسلامی، امام كاري كردند كه ائمة چهارگانه فقه اهل‌سنت با واسطه یا بی‌واسطه به شاگردي امام صادقu افتخارمي‌كنند.[7]


شناخت شبهه و روش برخورد با آن


   آنچه بنده در این جلسه مي‌خواهم در رابطه با حضرت بحث‌كنم؛ «شناخت شبهه و چگونگی برخورد با آن، و تربيت افرادي براي رفع شبهه» توسط آن حضرت است.


   اي امام! شما در آن هرج و مرج فکری چه ‌كرديد كه با آن‌همه میدانی که جاسليق‌ها و ابن‌ميمون‌ها و سُفیانِ ‌ثوري‌ها و إبن‌أبي‌العوجاءها داشتند توانستيد كاري بكنيد كه همه‌ی جوّسازي آن‌ها خنثی شده و حتی اندیشه و دل آن‌ها به سوی شما گرایش پیدا کرد؟!


      حال که نتوانستند با غوغای منکران، صدای امام را در انواع فکرها گم کنند و تفکر امام به نحو فوق‌العاده‌ای به درخشش در آمد؛ حكومت به اين نتيجه ‌رسيد كه بايد آن خانواده را منزوي‌نماید، ديدند نمي‌شود هم إبن‌أبي‌العوجاء‌ها در صحنه باشند، هم امام صادقu. در ابتدا حساب كردند كه براي بي‌رنگ‌كردن نور معرفتی اين خانواده، شعار جامعه‌ی چندصدایی سر دهند و این‌قدر گروه و فرقه ‌بسازند که صدای اهل البیتh به گوش کسی نرسد، و لذا هجوم نظرات مخالف را به سوی معارف اهل البیتh دامن زدند، ولی نتيجه عكس ‌شد و معلوم شد این‌ها چیز دیگری هستند. نتيجه‌گرفتند که دیگر به امام صادقu و به امام كاظم uاجازه ‌ندهند كنار جاسليق‌ها و ابن‌میمون‌ها و إبن‌أبي‌العوجاءها نظر خود را بدهند چون عملاً حقانیت علمی و عملی این خانواده روشن می‌شد و دیگر جایی برای خلیفه نمی‌ماند. لذا حضرت کاظمu را زندان كردند که البته این هم چاره‌ی کار نبود، ديدند وجدان اجتماع جريحه‌دار شده و همه‌ی نظرها به آن شخصیتی است که در زندان است و این در تشییع جنازه‌ی حضرت کاظمu برای همه روشن شد، به طوری که سراسر مردم بغداد به تجلیل آن حضرت پرد‌اختند، لذا مجبور شدند با رویکرد صد و هشتاد درجه‌ای فرزند امام موسي‌كاظمu يعني حضرت رضاu را به عنوان وليعهد خود اعلام كنند، تا با نزدیکی آن حضرت به دستگاه خلافت و با صحنه‌سازی‌هایی که می‌نمایند شخصیت آرمانی آن حضرت را در نزد مردم آلوده کنند که البته عزیزان مستحضرند نتیجه عکس شد، تا آن‌جا که مجبور شدند آن حضرت را شهید کنند و از جلو راه خود بردارند.


   حال سؤال بنده این است؛ آیا وظیفه‌ی ما این است که صرفاً ناظر چنین صحنه‌هایی در تاریخ باشیم یا از خود بپرسیم امام صادقu چگونه عمل کردند که در آن شرایط این ‌اندازه موفق بودند؟ آیا شایسته است ما از چهار تا راديوی بيگانه‌ای که لجن‌پراکنی می‌کنند و چهار تا آدم که مأمور شبهه‌پراکنی هستند جا بخوریم؟ امامان معصومh به ما آموخته‌اند در چنین شرایطی چگونه عمل کنیم، باید راه و روش و محتوا را از آن‌ها بگیریم تا نه‌تنها حیله‌های دشمن خنثی گردد بلکه عظمت اندیشه‌ی تشیع بیش از پیش روشن شود و بر خلاف نظر دشمن، چشم‌ها به‌سوی مکتب آل پیامبرh دوخته گردد.


شيوة برخورد امام صادقu با مخالفين


   در برخورد با مخالفان فرهنگی، دو چیز بسیار کارساز است. یکی «محتوا» و دیگری «روش». باید روشن شود از نظر معرفتی سخنی که شیعه می‌گوید ناظر بر افق‌هایی از حقیقت است که بسیار بلندمرتبه و دقیق و منطقی است. و نیز باید برای ارائه‌ی معارف شیعه از روشی خاص که متناسب آن معارف باشد، استفاده کرد. در این‌جا ما روش امام معصومu را تا حدّی متذکر می‌شویم و محتوای معارف آن حضرت را در کتاب‌های روایی به‌خوبی می‌توانید دنبال کنید. راوي مي‌گويد كه مُفَضَّل - يار مشهور امام صادقu - در مكه بود، ديد شخصي آن‌جا نشسته و عده‌اي هم دورش را گرفته‌اند. متوجه شد إبن‌أبي‌العوجاء است و دارد سخنان كفرآميز مي‌گويد و عملاً خدا و پیامبر را زیر سؤال می‌برد و شبهه‌پراکنی می‌کند. جناب مفضّل به غیرت دینی‌اش برخورد و شروع کرد به اعتراض، پیش خود گفت: اي واي ! چيزهايي كه اين مي‌گويد، اگر به گوش مردم برسد، همه بي‌دين مي‌شوند. فریاد زد: «يا عَدُوَّالله! اَلْحَدْتَ في دينِ اللهِ». اي دشمن خدا! در دين خدا الحادكردي. «وَ أنْكَرْتَ الْبارِيَ جَلَّ قُدْسُهُ» منكرِ حضرتِ حقي. خودش می‌گوید نتوانستم غضب خود را کنترل کنم. إبن‌أبي‌العوجاء در جواب او گفت: چه خبر است؟! «اي مرد! اگر تو اهل كلامي، بيا بنشين بحث‌كنيم، و اگر از اصحاب جعفربن‌محمد هستی او با ما به اين نحو مخاطبه ‌نمي‌كند. جعفر بن محمد، از ما بيشتر از آنچه تو شنيدي، از اين كلمات شنيده و هيچ فحشي هم به ما نداده است».


     عنایت بفرمایید؛ كسي اين حرف را مي‌‌زند كه اصلاً امام صادقu را قبول ندارد. در ادامه‌، در وصف امام صادقu مي‌گويد: «او مردي است حليم و با وقار و عاقل و محكم و ثابت، كه از جاي خود به‌در نرود و از طريق رفق و مدارا پا بيرون ‌نگذارد. غضب او را سبك ‌ننمايد» ، به این معنی که حضرت در حین بحث با ملحدان غضب ‌نمي‌كنند كه سبك و بي‌محتوا بشوند. « بشنود كلام ما را و به همة دلايل ما گوش‌دهد به‌نحوي كه گمان‌كنيم بر او غلبه‌كرده‌ايم و حجت او را قطع نموديم، آن وقت شروع كند به كلام، پس باطل كند حجت و دليل ما را به كلامِ كمي و خطابِ غيِر بلندي، ملزم كند ما را به حجت خود و عذر ما را قطع كند و ما را از ردّ جواب خود عاجز نمايد ، فَاِنْ كُنْتَ مِنْ اَصْحابِه فَخاطِبنا بِمِثْلِ خِطابِه ، پس اگر تو از اصحاب اويي ، مانند او با ما گفتگو كن».[8]


    عنایت بفرمایید که حضرت چگونه با کافر برخورد می‌کنند که إبن‌أبي‌العوجاء و امثال او رسيده‌اند به اين‌كه امام انسانی است با وقار و حليم، هم حرف‌هاي آن‌ها را گوش‌مي‌دهد و هم با کمترین کلمات آن سخنان را رد می‌کنند.


     رمز موفقیت شیعه را در آینده، با توجه به محتوای معرفتی که در این مکتب هست، باید در روش امام صادقu جستجو کرد. برای روشن‌شدن این امر به روش رقیبان شیعه نگاه کنید تا معلوم شود چرا آینده از آن مکتب امام صادقu است. رقیبان شیعه یا اهل سنت هستند، که سخت تفکر طرف مقابل را می‌کوبند و تکفیر می‌کنند، و یا جهان استکبار است که تهمت می‌زند. و هیچ‌کدام از این روش‌ها آینده ندارند.


     امامu به اينجا رسيده‌اند كه یک وجه از حفظ اسلام، شناخت شبهه‌هاي امثال إبن‌أبي‌العوجاء‌ها است و نمي‌شود بگوييم دهانشان را ببندند و حرف نزنند وگرنه می‌گویند ما حرف‌های مهمی داریم ولی نمی‌گذارند بزنیم و ظرفیت شنیدن آن را ندارند، و لذا امامu اجازه دادند آن‌ها از زبان خودشان همه‌ی حرف‌هایشان را بزنند و تمام شخصیت فکری خود را معرفی کنند، تا معلوم شود چه‌چیزی در چنته دارند. پس از آن که آن‌ها حرف‌هایشان را زدند، معلوم کردند چگونه مبانی فکر آن‌ها دور از واقعیت است.[9] آری! حفظ اسلام به دو چيز است: یکی نشان‌دادنِ حقايق اسلام، و دیگری جواب‌دادن به شبهات.


    این روش را مقایسه کنید با روش خلیفه‌ی دوم که متأسفانه در اهل سنت اعمال او برای آن‌ها حجت است. از اَنس روايت شده كه عمربن‌خطاب صبيغ كوفي را به جهت سؤال از مشكله‌هاي قرآن آنقدر شلاق زد تا خون در پشتش جاري شد. و از زهري نقل شده است که عمر به جهت زيادپرسيدنِ صبيغ كوفي از حروف قرآن او را زد تا خون از پشتش جاري شد.[10]


     از ابي‌العديس روايت شده: ما نزد عمر بوديم كه مردي آمد و گفت: اي اميرمؤمنان! «اَلْجَوارُ الْكُنَّسْ» چيست؟ پس عمر با شلاقش بر عمامة او زد تا عمامه از سرش افتاد و گفت: آيا حروري هستي؟[11] و نیز در تاریخ  داریم که از احمد حنبل سؤالی ‌كردند، گفت: لا إله إلا الله، زمان پيامبر كسي از پيامبر اين سؤال را نكرد، پس سؤالت بدعت و سؤال‌كردنت حرام است، جواب‌دادنش هم حرام است.


     اگر مي‌خواهيد اسلام را حفظ‌كنيد، دو نكته باید رعايت‌شود:  اولاً: چشم خود را از شبهاتی که مطرح است نبندیم و آن‌ها را درست بشناسیم و معارف لازم را جهت جواب‌گویی به آن‌ها پیدا کنیم. ثانیاً: روش جواب‌گویی به شبهات را از امام صادقu بیاموزیم تا فضای علمی به فضای جنگ و جدل تبدیل نشود ودر نتیجه نور تشیع همچنان در خفا بماند. آری! آنچنان دشمنان ما خود را برای زیر سؤال‌بردن مبانی دین - به‌خصوص شیعه- مجهز کرده‌اندکه برای دفع آن باید مجهز به اسلام ناب شد و نمی‌شود سؤال‌های نو را با جواب‌های کهنه دفع کرد.


     در يكي از مراكز آموزش‌عالي دانشجویان رشته ديني- عربي گفتند: ما در اينجا مسلمان آمده‌ايم ولي داريم كافر برمي‌گرديم، از بس شبهات فراوان است و ما نمی‌توانیم جواب دهیم. عرض کردم به‌هرحال نمي‌شود گوشتان را نسبت به اين شبهات ببنديد، بايد شبهه‌ها را بشناسيد، و جواب بدهيد تا عظمت تفکرشیعه بیش از پیش برایتان روشن شود. نمي‌شود كه عصباني شد و حرص خورد.


    محاجه‌هاي امامانh با ملحدین را در کتاب‌های احتجاجات مطالعه بفرمایید  ببینید چگونه ائمهh شبهات زمان خود را می‌شناختند . طرف حتي در طواف كعبه مي‌آمد خودش را به شانه امام مي‌زد بعد شروع ‌مي‌كرد اشكال‌كردن. امام مي‌گفتند: بعد از طواف بيا بنشينيم با هم صبحت‌كنيم. بعد از طواف هم مي‌نشستند باحوصله با هم صبحت ‌مي‌كردند، بله با حوصله.


     آنچه مي‌خواهم عرض‌كنم اين است كه اولاً: بايد بدانيم شرايطْ گاهي شرايط شبهه است، شرايطي است كه افراد اشكال‌دارند. إبن‌أبي‌العوجاء‌ها در جامعه‌ای پویا مثل جامعه تشیع فعّال هستند، آماده ‌بشويد با اين‌ها به روش امام‌صادقu برخوردكنيد. و گمان نکنید اگر ابن‌ابی‌العوجاء قانع نشد کار شما بی‌نتیجه مانده است، زیرا با جواب‌دادن ثابت کرده‌اید در مقابل شبهه‌ی دشمنانِ دین حرف دارید.


     جواب شبهات إبن‌أبي‌العوجاءها را عده‌ای دیگر هم می‌توانستند بدهند اما این‌که انسان بتواند با حوصله از شبهه استقبال‌كند، هنر این خانواده است. إبن‌أبي‌العوجاء خدمت امامu مي‌نشسته، شبهاتش را می‌گفته و جواب اشكالاتش را مي‌گرفته‌است ‌و با اين‌كه عقيده‌اش عوض نمي‌شده ‌است، با این وصف می‌پذیرفته که خدمت دانشمندی بزرگ رسیده، و لذا برای آن حضرت احترام قائل بوده است و این چیزی بود که دشمنان اهل‌البیتh نمی‌خواستند.


     شخصی در مدينه پس از صحبت با حضرت وقتی از خانه حضرت بيرون ‌مي‌آيد. از او مي‌پرسند: چي شد؟ مي‌گويد: همة علم در اين خانه است. يك جا مي‌گويد: اگر بناست معنا متجسم ‌بشود به جسمي، آن جسم، جسم صادق آل محمد است.


     آيا فكركرده‌اید در جامعه‌ی سطحي‌زده‌اي كه آدم‌ها حوصله‌ی گوش‌دادن به حرف علمي را ندارند، اين چهار هزار تا دانشمند كجا بودند؟! در جامعة سطحي اگر بگويند كجا كوپن مي‌دهند، همه مي‌دوند، بیشتر به مسائل سطحی و ملموس گرایش دارند، یک هنرپیشه را بیشتر می‌شناسند تا علماء را. حال امام صادقu در اين جامعه چهارهزار شاگرد از دانشمندان شیعه و سنی داشته‌اند! اين يك هنربزرگ است که باید رمز آن ‌را در روش و بینش آن حضرت دنبال کرد. عمروبن عبید، زعیم معتزله به نزد امام جهت مناظره آمد. چون مناظره‌ی او با امام تمام شد، گفت: «هَلَکَ مَن سَلَبَکُم تُراثَکُمْ، وَ نازَعَکُم فِی‌الْفَضْلِ وَالْعِلْم».[12] هلاک شد کسی که ارث شما را از شما سلب کرد و در علم و فضل با شما منازعه نمود.


     شبهه‌كنندگان مي‌دانستند در خدمت امام كه بروند، نه تحقير مي‌شوند نه مهر حماقت ‌مي‌خورند و البته تأييد هم نمی‌شوند و لذا حضرتu سعی می‌فرمودند در جلسه فضای علمی را حاکم کنند، حال اگر رقیب هوچی‌گری در می‌آورد حضرت با صبر و حوصله‌ی خود ضعف او را بر ملا می‌کردند.


     مصيبت امروز ما این نیست که معارفی جهت مقابله با رقبا نداریم‌، مصيبت ما اين است كه تحمل شبهات رقیبان را ‌نداريم. كه مثلاً برادر بنده، همساية من و شما، فلان‌آقا، فلان‌خانم شبهه‌ می‌كند و اصل نبوت و عدل را زير سؤال ‌می‌برد، مي‌خواهيم يقه‌مان را پاره‌كنيم. نه آقا! شما نه يقه‌ی خودت را پاره کن و نه یقه‌ی طرف مقابل را‌، بپذيريد كه امروز بايد حيات نوينی پيدا كنيم تا حقانیت تشیع روشن شود. امروز معاويه يك طرف نيست و عليu يك طرف، تا شمشيرها سرنوشت اسلام را تعيين كنند. امروز شبهه‌كنندگان‌‌ در متن جامعة اسلامي، در لباس خودی ها  در آمده‌اند تا با زبان خودی ها تهاجم فرهنگی صورت بگیرد.


     اي كاش روي اين نكته كار مي‌شد كه چرا در آن زمان براي امام صادقu خيلي مهم نبود بني‌اميه برود و بني‌عباس بيايد. امامu در آن زمان متوجه شدند در فضایی که شبهه‌افکنان ایجاد کرده‌اند، اصل اسلام دارد از معنا خارج می‌شود و باید مبانی تئوریک اسلام در معارف و احکام شکل بگیرد.[13] چرا يك عده‌اي به نام خون‌خواهی شهداي كربلا آمدند و از مردم بيعت‌گرفتند ولي نتيجه‌اش را سفاح و منصور عباسي بردند؟ چون مردم آن زمان معرفتی که بتوانند امام معصوم را از مدعیانی چون عباسیان بشناسند نداشتند. جامعه‌ی سیاست‌زده نمی‌تواند درست فکر کند، باید به آن کمک کرد تا درست فکر کند تا در انتخاب حکومت به اشتباه نیفتد. بني‌عباس متوجه ‌شده بودند امام فعلاً نمي‌خواهند حاكميت را به‌دست ‌بگيرند اما علت آن را نمی‌دانستند، آزارهای گاه و بیگاه  به امام و سپس عذرخواهی‌های آن‌ها به همین جهت بود.


   يك وقت است شما دين را تبيين‌كرده‌ايد و مبانی معرفتی و فقهی تشیع به‌خوبی تبیین شده، حالا با مردمي كه دين برايشان تببيین ‌شده ‌است، می‌توان حاكميت را به‌دست ‌گرفت. ولی در زمان امام صادقu با آن مردم چنان کاری ممکن نبود و اگر هم حضرت صادقu حکومت را در دست می‌گرفتند به نتیجه‌ای که باید می‌رسیدند، نمی‌رسیدند. مگر زمان اميرالمؤمنينu كه معاويه اسلام را تهديد ‌مي‌كرد، بسياري از سردارهاي سپاه اميرالمؤمنينu به فتواي خلیفه دوم روي كفش‌هايشان مسح ‌نمي‌كشيدند؟! هيچ كاري هم نمي‌شد بكني و دیدید که حضرت امام حسنu نتوانستند با چنان مردمی، جلو معاویه ایستادگی کنند، این‌ها امام را هم تحویل معاویه می‌دادند.


     امروز اگر شیعه در صدد است که تمدن اسلامیِ آینده را پایه‌گذاری کند ابتدا باید بدانیم با شبهه چگونه برخوردكنيم. و در مقابل تندترین شبهات از کوره در نرویم و جا نخوریم که ای وای فرزندان و نزدیکانمان تحت تأثیر شبهات قرار گرفته‌اند. کار دشمن شبهه‌سازی است و کار ما هم طرح معارف است به نحوی که معلوم شود شبهه‌سازان، از معارفِ کافی برخوردار نیستند، و روش امام صادقu هم راهنمای ماست. راستی اگر إبن‌أبي‌العوجاء‌ها نبودند چگونه امام صادقu و مکتب تشیع این‌چنین می‌درخشید؟ آیا ما نباید با بینش و روشِ خود تشیع را بدرخشانیم؟ مگر قلب شما امن نيست كه حق پيش شماست؟! اگر نه، كه هيچ، حق داري عصباني شوي، ولی اگر می‌بینی رقیبِ شما در ظلمات است چرا با نور معرفت و اخلاق مسئله را روشن نکنیم و خود را از ضعفی که رقیبان ما دارند نرهانیم؟


     ما وقتي مطمئنيم اسلام حرف دارد، وقتی به حقانیت مباني نظري و علمي ولايت ‌فقيه مطمئنيم، وقتی به حقانیت اعتقاد به نبوت، و امامت امام مطمئن هستیم، چرا با آرامش و حوصله و احترام به رقیب، بحث را دنبال نکنیم؟ ما بايد اينقدر آرام باشيم كه اگر طرف امروز همه حرفهايش را زد و رفت، صد تا جواني را هم كه پاي حرف‌هايش نشسته‌اند گيج‌ كرد و رفت، نگران نشويم، اين دنيا فردا هم دارد. نگو حالا آن جوانان را كجا پیدا کنیم؟! نه، بي‌وقاريِ تو، سبكيِ تو بيشتر ضرر دارد، بگذارید حرف‌هايش را بزند. در اين قضيه نمونه زياد داريم. آقایی آمده ‌بود حرفش را بزند و به زعم خود مبانی تئوریک ولایت فقیه را زیر سؤال ببرد، مخالفین او به جاي اين‌كه بگويند: شما حرفت را بزن ما هم حرفمان را مي‌زنيم، رفتند بلند گو را قطع ‌كردند. افرادی كه آمده ‌بودند بحث را بشنوند با این‌که عقيده‌شان اين نبود كه اين كسي كه مي‌خواهد اين حرف‌ها‌ را بزند حرف حسابی دارد ولی با این کار نوَد درصدشان مي‌گفتند: نگذاشتند حرف‌هايش را بزند، پس معلوم است حق با او بوده است. آيا روش امام صادقu اين است؟! حالا چه كسي مقصر است؟!


    این‌ها اصلاً زمانه را نمي‌‌شناسند، فكركرده‌اند در جبهه‌ی جنگ هستیم و باید به همدیگر گلوله شلیک کنیم. باید بدانید در جبهه جنگ فرهنگی چگونه عمل کنید؛ هم نماز شبتان را بخوانيد و هم با آرامشي همچون آرامش امامتان با رقیب بحث ‌كنيد. حق پيش شماست، دريا دريا حقيقت پشت شماست. بايستيد، بحث‌كنيد، فكرتان هم مغشوش‌نشود.


     نگوييد رقیب ممکن است دروغ بگوید و آبرویمان را ببرد.آری بسیاری از این‌هایی که در مسائل دینی شبهه می‌کنند تقوا را رعایت نمی‌کنند، ولی با این‌همه آبرویتان نمی‌رود چون نوع شخصیت آن‌ها طوری است که اگر با آرامش حرف او را تکذیب کنید مؤثر می‌افتد، اما اگر عجله کردید؛ حیله‌ی او مؤثر می‌افتد. مگر سی‌سال نیست رادیوها و روزنامه‌های استکبار انواع تهمت‌ها را به نظام اسلامی می‌زنند، ولی نتیجه‌اش این شد که روز به روز در اذهان جهانیان از اعتبارشان کاسته شد؟ جمله‌ی إبن‌أبي‌العوجاء اين است؛ جعفر بن ‌محمد طوري بود كه غضبْ او را سبك ‌نمي‌كرد. یعنی اگر إبن‌أبي‌‌العوجاء هم زمینه‌ی غضب را فراهم می‌کرد، امام غضب نمی‌کردند. چون یکی از طرفندهای جدل این است که سخنی بگوید تا رقیب عصبانی شود و تعادل خود را از دست بدهد و نتواند حرفش را بزند.  


    در شرایط فعلی وظیفه‌ی ما این است که براي خدا با شبهه‌كننده وارد مقابله شویم. دوم اين‌كه آمادگيِ رودررويي با شبهات، و احساس‌وظيفه‌ نسبت به رفع آن‌ها را در خود به عنوان حفظ اصل اسلام، بپرورانیم، اعتقاد داشته باشیم همین برخوردهای صحیح نسبت به دفع شبهه موجب رفع مشكل مي‌شود.


     برخورد مناسب با كفر آری! ولی تأييدِكفر، نه. ممکن است عده‌اي از اين‌طرف بیفتند و برای نزدیک‌کردن رقیب به خود از بعضی مبانی خود کوتاه بیایند، این همان چیزی است که دشمنان شیعه می‌خواهند، تا بگویند هم ما حقیم و هم شیعه، ما پلوراليسم را به معنایی که دشمنان ما مطرح می‌کنند قبول‌نداريم؛ مبنی بر این‌که همه مكتب‌ها و اديانِ فعلي حق را مي‌گويند! خير، به ادّله‌ای محکم که در جای خود طرح شده است فقط اسلام حق را مي‌گويد. اما اين كه چطوري ثابت‌كنيم فقط اسلام حق مي‌گويد، اين يك وقار و آرامش مي‌خواهد.


     اين خطري است كه متأسفانه بعضي از روشنفكرهاي ما در آن افتاده‌اند؛ كه فكرمي‌كنند حالا بايد امتيازهایي در حقانيت به رقيبِ غيرشيعه بدهند و شیعه هم در حقانیت خود اصرار نداشته باشد. ابداً، هرگز اسلام اجازه چنین کاری  به ما نمی دهد، ولي روشنگري، آري. امام صادقu نيامدند بگويند: إبن‌أبي‌العوجاء عزيز! يك‌كمي هم تو راست مي‌گويي، و يك ذره هم مثلاً كفر بر حق است. نخير؛ كفر، اصلاً حق نيست.


امام صادقu و تربیت شاگردان


     یکی از کارهایی که حضرت صادقu انجام دادند تربیت افرادی بود که می‌توانستند به شبهات پاسخ داده و موج تشیع را گسترش دهند و از این طریق معلوم شود شبهه‌‌کنندگان با مردم زیادی روبه‌رویند، نه فقط با امام صادقu . حضرت؛ انسان‌هایی را با سجایا و صفاتی متعالی تربیت می‌کردند تا آینه‌ی نمایش مکتب تشیع باشند. امام مي‌فرمايند: «ما دوست ‌مي‌داريم هركسي را كه عاقل و با فهم و فقيه و حليم و مداراكننده و صبور و صدوق و وفاكننده باشد». به چنين آدم‌هايي ارزش می‌دادند و چنین افرادی را جهت تبلیغ تشیع و مقابله با شبهات تربیت می‌کردند. آدم‌های دانشمند و بسیار وارسته و حلیم و مداراکنند. آیا اگر ما هم این کار را بکنیم سرعت موفقیتمان صد چندان نمی‌شود؟ ما در راستای مقابله با شبهات و شبهه‌کنندگان بهتر از رقیبان خود عمل نکردیم. بعضی از مواقع طرفی كه شبهه ‌مي‌كند، بيشتر آرامش دارد تا شيعه‌اي كه مي‌خواهد اين شبهه را جواب ‌بدهد. ممكن است فردا حتي همسر شما در عمل و عقايدتان شبهه كند که اصلاً اين جلساتي كه شما مي‌رويد بيخود است، خودتان هم بيخوديد، اگر زمانه را درست بشناسید بدون داد و بیداد باید با حوصله و با آرامش مسأله را روشن کنید و او را دعوت نمایید که هر دو فکر می‌کنیم ببينيم كدام درست مي‌گوئيم. بگذار تا خانه، خانة انديشه بشود نه خفقان. شرایط؛ اقتضای چنین روشی را دارد. نمي‌شود طوری خفقانِ فکری ایجاد کرد که فرزند شما عقايدش را از شما پنهان ‌كند. بايد من و شما و فرزند من و فرزند شما همه بتوانيم به جايي برسيم كه شبهه را بفهميم و نقد‌كنيم.


      امام از ما مي‌خواهند عاقل باشيم. عاقل يعني کسی که بي‌دليل حرف ‌نزند. واقعاً ما براي اثبات حقانیت اعتقادات خودمان چقدر دليل داريم؟ ممكن است براي خودتان دليل نخواهيد، ممكن است با يك هوشياري قلبي خدا را قبول‌داشته ‌باشید، هيچ دليل و استدلالي هم نخواهید. امّا امروز آن زمان نيست كه هركس برای خودش باشد، شما بايد براي حقانیت عقايد خود دليل‌‌داشته ‌باشيد تا بتوانيد به طرف مقابل ثابت‌كنيد سخنانش بی دلیل است و از این طریق ذهن‌ها را از او منصرف نمایید و به طرف تشیع جلب کنید.


     يك بار در اوایل انقلاب که فضای دانشگاه‌ها را مارکسیست‌ها متأثر کرده بودند ادعا کردیم- هنوز هم روي آن ايستاده‌ايم- احدي را نمي‌شناسیم كه خدا را قبول ‌نداشته ‌باشد و عاقل باشد. می‌توان در این رابطه  به رقیب ثابت‌کرد که براي اين ادعايش اصلاً از عقلِ خود استفاده ‌نمي‌كند.


     امام صادقu در يك جبهه «أبان‌بن‌تُغلَب» و «إبن‌أبي‌يَعفور» و «زُراره» و«مُعَلِّي‌بن‌خنيس» تربيت ‌مي‌كنند که بیشتر حامل روایات فقهی هستند، در جبهه‌ای دیگر «هِشام‌بن‌حِكَم» و «محمدبن‌مسلم» و «مفضّل» و... تربيت ‌مي‌كنند. هشام‌بن‌حِكَم آن متکلّم مشهور شیعه يك مورد نيست، چون رأس بقيه است در بین اصحاب حضرت مشهور شده است. به قول شهيد مطهري«رحمة‌الله‌علیه»، در جلسه‌اي كه بزرگان شيعه نشسته ‌بودند، وقتي هشامِ جوانِ بيست ‌و هفت، ‌هشت‌ساله وارد می‌شود، امام صادقu، او را بالاي دست همة فقها و پهلوي خودشان مي‌نشاندند كه بگويند: امروز ما بيش از آن‌كه فقه بخواهيم -كه حتماً هم مي‌خواهيم- کلام مي‌خواهيم. كار هشام، رفع شبهه است. امام هم در جبهة فقه و فقاهت و اخلاق و معرفت، و هم در جبهة شناخت شبهه شاگردانی تربیت نمودند.


     فرهنگي كه امثال هشام‌بن‌حكم را تربيت ‌مي‌كند، نشان‌ مي‌دهد که در اين امر تواناست! اگر وقت می‌گذاشتید و محاجه‌های هشام‌بن‌حكم را مطالعه می‌فرمودید، مشخص مي‌شدكه مكتب امام صادقu، اينقدر تواناست كه امروز ما قادریم بدون دلواپسي به استقبال شبهه‌ها برويم. يك شبهه نمي‌شناسيم كه اين فرهنگ به طور كامل و قانع‌كننده نتواند جواب دهد. ما كه چنين فرهنگي داريم، چرا نباید بدون دلواپسی به سراغ شبهه‌ها برویم؟  


     وقتي اسم هشام‌بن‌حکم، یعنی شاگرد مکتب تشیع مي‌آمد، بدن علماي غيرشيعه مي‌لرزيد. يعني تفکر شیعه می‌تواند افرادی را تربیت کند که به‌خوبی جوابِ ‌شبهات را بدهند، و امام صادقu را در اين راستا نیز بايد بشناسيم.


     به عنوان نمونه دو محاجه از هشام‌بن‌حکم را می‌آوریم تا عزیزان متوجه جایگاه حضرت صادقu در تربیت شاگردان برای دفع شبهات بشوند.


    شيخ مفيد در ارشاد نقل مي‌كند كه يونس بن يعقوب روايت كرده كه در محضر امام صادقu شرفياب بودم كه مردي از اهل شام بر آن حضرت وارد شده به او عرض كرد، من مردي هستم داراي علمِ كلام و فقه و عالم به احكام دين، و آمده‌ام با اصحاب تو مناظره كنم. پس از صحبت‌هايي كه رد و بدل شد حضرت به مرد شامي فرمودند: با اين جوان نورس - يعني هشام‌بن‌حكم- گفتگو كن. گفت:حاضرم، پس مرد شامي به هشام گفت: در باره امامتِ اين مرد يعني حضرت صادقu با من گفتگو كن. هشام چنان خشمناك شد كه بر خود بلرزيد، آنگاه رو به شامي كرد و گفت: اي مرد بگو بدانم آيا خداي تو براي بندگانش خيرانديش‌تر است يا خودشان براي خود؟ شامي گفت: بلكه پروردگار من خيرانديش‌تر است. هشام گفت: در مقام خيرانديشي براي بندگانش درباره دين‌شان چه كرده است؟ شامي‌گفت: ايشان را تكليف فرموده و براي آنان درباره آنچه به ايشان تكليف كرده برهان و دليل برپا داشته و بدين وسيله شبهات ايشان را برطرف ساخته است. هشام گفت: آن دليل و برهاني كه براي ايشان به پا داشته چيست؟ شامي گفت: او رسول خداf است. هشام گفت: بعد از رسول خدا كيست؟ شامي گفت: كتاب خدا و سنت. هشام گفت: آيا امروز كتاب و سنت در باره آنچه ما در آن اختلاف كنيم به ما سود بخشد به طوري كه اختلاف را از ميان ما بردارد و اتفاق در ميان ما برقرار سازد؟ شامي گفت: آري. هشام گفت: پس چرا ما و تو اختلاف كرده‌ايم و تو از شام به نزد ما آمد‌ه‌اي و گمان مي‌كني كه به رأي خويش عمل كردن، راه دين است، در حالي كه ما در يك رأي نيستيم و نتوانسته‌ايم در يك رأي باشيم؟ مرد شامي خاموش شد و در فكر فرو رفت. امام صادقu به او فرمود: چرا سخن نمي‌گويي؟ شامي گفت: اگر بگويم ما اختلاف نداريم ، به دروغ سخن گفته‌ام، و اگر بگويم كتاب و سنت اختلاف را از ميان برمي‌دارد بيهوده سخن گفته‌ام، زيرا كتاب و سنت از نظر مدلول و مفهوم توجيهاتي مختلف دارند، ولي من همانند همين پرسش‌ها را از او مي‌كنم. حضرت فرمودند: از او بپرس.  پس آن مرد شامي به هشام گفت: چه كسي خيرانديش‌تر از براي مردم است، خداي ايشان يا خودشان؟ هشام گفت: خداي ايشان. شامي گفت: آيا خداوند براي ايشان كسي را برپا داشته كه ايشان را متحد گرداند و اختلاف از ميان‌شان بردارد و حق را از براي آنان از باطل آشكار كند؟ هشام گفت: آري. شامي گفت: آن كيست؟ هشام گفت: اما در آغازِ شريعت آن كس رسول خداf بوده، و اما پس از رسول‌خداf ديگري است. شامي گفت: آن كس ديگر كه در حجت جانشين پيغمبر است كيست؟ هشام گفت: در اين زمان يا پيش از آن؟ شامي گفت: در اين زمان؟ هشام گفت: اين‌كه نشسته است- يعني امام صادقu - كسي كه مردم از اطراف جهان به سويش رهسپار گردند و از روي دانشي‌كه به ارث از پدر و جدّش به او رسيده از خبرهاي آسمان ما را آگاه مي‌كند. شامي گفت: من از كجا مي‌توانم اين حقيقت را بدانم؟ هشام گفت: هرچه مي‌خواهي از او بپرس. شامي گفت: جاي عذري براي من باقي نگذاشتي و بر من است كه از او بپرسم. حضرت امام صادقu فرمودند: اي مرد شامي من زحمت پرسش كردن را براي تو آسان مي‌كنم و به تو خبر مي‌دهم از جريان آمدنت و سفري كه كردي. تو در فلان روز از خانه بيرون آمدي و سپس جزئیات سفرش را بیان فرمودند. مرد شامي گفت: همه را راست گفتيد و به حضرت ايمان آورد.[14]   


     در خبر دیگری داریم که؛ يونس‌بن‌يعقوب گفت: روزى جمعى از أصحاب و ياران كه‏ حمران و ابن نعمان و ابن سالم و طيّار در ميانشان بودند خدمت امام صادق uجمع شده و گروه ديگرى در اطراف هشام بن حكم كه تازه جوانى بود گرد آمده بودند، امام صادقu رو به هشام بن حكم كرده فرمود: اى هشام، گفت: لبّيك اى زاده رسول خدا، فرمود: آيا گزارش نمى‏دهى كه با عمرو بن عبيد (در مباحثه) چه كردى و چگونه از او پرسش نمودى؟ عرض كرد: جلالت شما مرا مى‏گيرد و شرم مى‏دارم و زبانم نزد شما به كار نمى‏افتد! امامu فرمود: چون به شما امرى نمودم به جاى آريد.


     هشام گفت: وضع عمروبن‌عبيد و خبر مجلس مسجد بصره او به من رسيد. بر من گران آمد، پس به سويش رفته و روز جمعه‏اى وارد بصره شده و به مسجد آن‌جا در آمدم، جماعت بسيارى را ديدم كه حلقه زده و عمروبن‌عبيد در ميان آنان بود، جامه پشيمنه سياهى به كمر بسته و عبائى به دوش انداخته و مردم از او سؤال مى‏كردند، از مردم راه خواستم، به من راه دادند تا در آخرِ مجلس به زانو نشستم، آنگاه گفتم: اى مرد دانشمند؛ من مردى غريبم، اجازه دارم مسأله‏اى بپرسم؟ گفت: بپرس. گفتم:


     شما چشم داريد، گفت: پسر جانم اين چه سؤالى است، چيزى را كه مى‏بينى چگونه از آن مى‏پرسى؟! گفتم: سؤال من همين طور است. گفت: بپرس پسر جانم، اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرماييد. گفت: بپرس. گفتم: شما چشم داريد؟ گفت: آرى، با آن چكار مى‏كنيد؟ با آن رنگها و اشخاص را مى‏بينم، بينى داريد؟ آرى، با آن چه مى‏كنى، مى‏بويم. دهان داريد؟ آرى، با آن چه مى‏كنيد؟ مزه را مى‏چشم. گوش داريد؟ آرى، با آن چه مى‏كنيد؟ با آن صدا را مى‏شنوم. شما دل داريد؟ آرى، با آن چه مى‏كنيد؟ با آن هر چه بر اعضاء و حواسم درآيد تشخيص مى‏دهم.


     گفتم: مگر با وجود اين اعضاء از دل بى‏نياز نيستید؟ گفت: نه، گفتم: چگونه؛ با آنكه اعضاء شما صحيح و سالم باشد (ديگر چه حاجت به دل دارى)؟ گفت: پسر جانم هرگاه اعضاى بدن در چيزى كه ببويد يا ببيند يا بچشد يا بشنود ترديد كند، آن را به دل ارجاع دهد تا ترديدش برود و يقين حاصل كند. من گفتم: پس خدا دل را براى رفع ترديد اعضاء گذاشته است؟ گفت: آرى. گفتم: دل لازم است وگرنه اعضاء را يقينى نباشد. گفت: آرى. گفتم: اى أبامروان (كنيه عمروبن‌عبيد) خداى تبارك و تعالى كه اعضايت را بدون امامى كه صحيح را تشخيص دهد و ترديد را متيقّن كند وانگذاشته، اين‌همه مخلوق را در سرگردانى و ترديد و اختلاف واگذارد و براى ايشان امامى كه در ترديد و سرگردانىِ خود به او رجوع كنند قرار نداده؛ در صورتى كه براى اعضاى تو امامى قرار داده كه حيرت و ترديدت را به او ارجاع دهى؟!! او ساكت شد و جوابى نداد، سپس متوجّه من شده و گفت: آيا تو هشام‌بن‌حكمى؟ گفتم: نه. گفت: از همنشين‌هاى او هستى؟ گفتم: نه. گفت: أهل كجايى؟ گفتم: أهل كوفه. گفت: پس تو همان هشامى. سپس مرا در آغوش گرفته و به جاى خود نشانيد و خودش از آن جا برخاست و تا من آن جا بودم سخن نگفت.حضرت صادقu خنديدند و فرمودند: اين را چه كسى به تو آموخت؟ عرض كردم: اى زاده‌ی‌ رسول خدا، بر زبانم جارى شد.


     حضرت فرمودند: به خدا سوگند اين مطالب در صحف إبراهيم و موسى مكتوب است.[15]


 


     آري اين حرف‌هايي كه خدمتتان عرض کردم برای آن بود که از این زاویه نیز حضرت صادقu نگریسته شوند، وگرنه نقش حضرت و مقام حضرت فوق‌العاده بیش از این حرف‌هاست، کافی است یک نگاهی به کتاب‌های روایی بیندازید تا چیزی از مقام و شخصیت آن حضرت برایمان روشن شود. لااقل به کتاب‌هایی مثل «اصول کافی» و «تُحَفُ‌‌الْعقول» که ترجمه شده و در اختیار همه هست نظر کنید و از انوار آن حضرت بهره‌ای بگیرید. ما بايد آرام‌آرام به فرهنگ اين خانواده نزديك ‌شويم تا ببينيم چه غوغايي است!


نَسْئَلُكَ وَ نَدْعُوكَ يا الله! يا اللهُ يا اللهُ يا اللهُ! يا رَحمنُ يا رَحيمُ! يا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ! ثَبِّتْ قُلُوبَنا عَلي دِينِكَ، وَ ثَبِّتْ أقْدَامَنَا عَلي صِرَاطِكَ. أللّهُمَّ أخْرِجْ حُبَّ الدُّنيا مِنْ قُلُوبِنَا، وَ أذِقْنَا حَلاوَةَ ذِكْرِكَ، وَ لَذَّةَ مَغْفِرَتكَ، وَ اغْرُرْ أعْيُنَنَا يَوْمَ لِقَائِكَ بِرُوْيَتِكَ، وَ تَوَلَّ اُمُورَنَا بِحُسْنِ كِفَايَتِكَ؛


     پروردگارا! به حقيقت قرآن، به حقيقت اهل‌البيت، به حقيقت امام صادقu، قلوب ما را ظرف معارف قرآن و معارف اين خاندان و محبت به اين خاندان قراربده.


     الهي! قلب امام زمان عزيزمان را از ما راضي و خشنود بدار، و فرج پر برکت حضرت را تسریع بفرما.


     پرودگارا! اين جلسات را به عنوان اعلان بندگي در مقابل ساحت قدسي‌ات از ما قبول بفرما.


     الهي! اين انقلاب عزيز -كه لطف بزرگ توست به اين ملت- براي ما مبارك و پايدار بدار، ما را شايستگي سربازي اين انقلاب عطا بفرما .


     پروردگارا! پروردگارا! مسئوليني كه در جهت احياي دين و ديانت و حاکمیت معصوم تلاش ‌مي‌كنند، موفق و مؤيد بدار .


     الهي! مقام معظم رهبري، اين حكيم فرزانه و فقيه عاليقدر که وجود ایشان نشانه‌ی ادامه لطف تو به ما است، را در پناه خودت از همه بليّات سماوي و ارضي مصون و محفوظ بدار.


     الهي! توفيق اَداي حقوقِ ذَوِي‌الحقوق، ذَوِي‌الارحام، احسان به والدين به ما عطا بفرما.


     الهي! ما را مسلمان بميران.                                  


«وَ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ»


 

 
 
     
 

پذیرش آگهی تبلیغاتی در سایت ( کلیک کنید)

:Freedom Message
Imam Khamenei : The essence of the Islamic awakening in the countries of the region is an anti-Zionism and anti-US movement. The Islamic awakening of the regional nations is a movement on the path of the prophets; and through vigilance, Muslim nations and Iran's great nation will not allow the Americans and the Zionists to derail or hijack this magnificent movement by causing rift and other plots. The great Islamic awakening in Egypt, Tunisia and other countries shows that the cruel and humiliating balance that the expansionist Westerners and puppet rulers had forced on the regional nations during the past 150 years has been upset and a new chapter has begun in the history of the region. any nation which rises against the US international dictatorship and domestic dictators” will be supported by Iran. the US was trying to cause troubles for Damascus by simulating in Syria the events which took place in Egypt, Tunisia, Yemen and Libya. But the nature of developments in Syria is different from events in other regional countries @like this

 

http://www.up.mersad.org/uploads/13084982701.gif

http://www.up.mersad.org/uploads/13099738011.jpg

سایت های برتر

خبرنامه

نام:

ایمیل:

لوگو سایت

سایت سیاسی فرهنگی مرصاد20
كد لوگوي ما

تماس مستقیم با مدیر

سایت مرصاد بر روی:

تبليغات ويژه

http://www.leader-khamenei.com/images/banners/leader-khamenei-logo.gif

http://bachehayeghalam.ir/wp-content/themes/bachehayeqalam/images/logo.jpg

 
 
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه اینترنتی مرصاد می باشد.
نقل با ذکر منبع مجاز است