|
درس های زندگی از استاد شهید مرتضی مطهری
خاطرات
احترام به همسر همسر علامه شهيد مطهرى نقل مى كنند. يادم هست يكبار براى ديدن دخترم به اصفهان رفته بودم بعد از چند روز با يكى از دوستانم به تهران برگشتم ، نزديكيهاى سحر بود كه به خانه رسيدم وقتى وارد خانه شدم ديدم همه بچه ها خواب هستند ولى آقا استاد شهيد مطهرى بيدار است چاى حاضر كرده بودند ميوه و شيرينى چيده بودند و منتظر من بودند دوستم از ديدن اين منظره بسيار تعجب كرد و گفت همه روحانيون اين قدر خوب هستند؟ بعد ار سلام عليك وقتى آقا ديدند بچه ها همه خوابند با تاثر به من گفتند: مى ترسم يك وقت من نباشم و شما از سفر بياييد و كسى نباشد به استقبالتان بيايد. (26)
نظم در زندگى آقاى على مطهرى فرزند شهيد مطهرى نقل كرده اند. يكى از خصوصيات آن شهيد بزرگوار داشتن نظم در زندگى هم در كارهاى علمى و هم در فعاليتهاى اجتماعى است . نظم موحود در يادداشت هاى باقى مانده از ايشان نمونه اى از اين نظم است . استاد مطهرى دو سرى يادداشت دارند: يكى يادداشت هايى كه به ترتيب حروف الفبا تقسيم بندى شده اند و ديگر يادداشت هايى كه بر اساس موضوع دسته بندى شده اند. اين يادداشت ها به اين ترتيب تدوين شده اند كه ايشان هنگام مطالعه هر كتابى مطالب قابل توجه آن را با توجه به حرف اول موضوع آنها يا اگر مربوط به يادداشت هاى موضوعى مى باشد با توجه به موضوع مطالب در اوراقى كه براى همين منظور تهيه شده بود مى نوشتند و به اين وسيله يك حافظه كتبى براى خود درست مى كردند كه هر گاه خواستند مطالب مورد نياز را به آسانى پيدا كند حتى ما در گوشه كتابخانه آن شهيد سعيد به نمونه هاى خط و نقاشى و نامه نويسى خودمان كه بيشتر مربوط به سالهاى اول دبستان بوده برخورديم كه ايشان به عنوان يادگار نگاه داشته بودند والبته خيلى برايمان جالب و خاطره انگيز بود. (27)
توجه به خانواده همسر استاد شهيد مطهرى نقل مى كنند: در مدت 26 سالى كه با ايشان زندگى كردم هميشه با يك حالت توضاع و آرامش با من رفتار مى كردند با صداى متين و چهره خندان ... ايشان از تمام مسائل خانه خبر داشتند و در بيشتر كارها به من و بچه ها كمك مى كردند. ايشان بزرگترين حامى و هادى من و بچه ها بودند از تمام امور بچه ها آگاه بودند با اين همه مشغله فكرى و علمى حتى مواظب درسهاى بچه ها هم بودند و اگر بچه ها مشكلى داشتند آن را حل مى كردند حتى نامه هايى برا بچه ها مى نوشتند كه چند نمونه آن موجود است . بيشتر صبحها چاى درست مى كردند در تمام طول زندگى به ياد ندارم كه به من گفته باشند يك ليوان آب به ايشان بدهم از ظلم به زنها بسيار ناراحت و منقلب مى شدند هميشه مى گفتند زن نبايد استثمار شود. رفتار محترمانه و صميمانه اى بين من و ايشان بود.1) احترام به پدر و مادر
فرزند استاد نقل مى كند: استاد شهيدمان نسبت به پدر بزرگوار خويش ، مرحوم آقاى حاج شيخ محمد حسين مطهرى نيز تواضع و احترام خاصى داشتند. به خاطرم مى آيد هر گاه ما به فريمان زادگاه و محل سكونت پدر بزرگم آقاى حاج شيخ و فاميل پدرى سفر مى كرديم پدرم تاكيد خاصى داشتند كه ابتدا به منزل پدر و مادرشان بروند پس از ان اقوامى راكه براى ديدن ايشان و خانواده ، به منزل آقاى حاج شيخ پدر استاد مى آمدند مى پذيرفتند در موقع روبرو شدن با پدر و مادر دست آنان را مى بوسيدند و به ما توصيه مى كردند كه دست ايشان را ببوسم . باز به خاطرم مى آيد گاهى از صحبتهاى پدر و مادرم دلتنگ مى شدم پدرم مى فرمودند: مجتبى ، انسان هيچگاه از سخن پدر و مادرش ناراحت و دلگير نمى شود والدين هميشه خير و سعادت فرزند را مى خواهند. (32)
شوخ طبعى : راننده علامه شهيد مطهرى نقل مى كند: يك روز صبح به قم مى رفتيم يك دفعه استاد گفتند: آقاى مدنى اينجا يك خربزه بخريد. من پيش خودم فكر كردم كه خربزه براى چه ؟ ما كه فقط يك ساعت و نيم در راه هستيم . پياده شدم و يك خربزه خوب خريدم .استاد هم يك چاقو داشت كه 7 يا 8 تيغه داشت از بهشت زهرا كه رد شديم به منطقه اى رسيديم كه درختان كاج زيادى داشت . استاد گفتند: آقاى مدنى همينجا نگه داريد اينجا درخت هست حتما آب هم هست . استاد به گل و گياه علاقه خاصى داشتند مخصوصا به گل ماشين را زدم توى خاكى و رفتيم آنجا كنار آقا نشستيم ايشان چاقويشان را در آوردند و خربزه را پاره كردند و گفتند: بخور آقاى مدنى : موقعى كه خربزه مى خورديم يك وقت ديدم ماشين پليس راه دارد اخطار مى كند كه چرا اينجا نگه داشته ايد گفتم : الان بايد جريمه بدهيم . استاد بنا كرد به خنديدن و گفتند: هر كه خربزه مى خورد پاى لرزش مى نشيند.
|