|
مطالب -
مذهبي
|
|
نوشته شده توسط گروه فرهنگی مرصاد
|
|
چهارشنبه, 07 دی 1390 ساعت 20:46 |
مکالمه من با همسر یک جانباز
روبرویش نشستم مدام دانه های تسبیح را روی هم می انداخت پرسیدم: چه ذکری میخوانید؟ : خیلی صلوات ، نذر دارم. باید تمامش کنم! پرسیدم: نذرهایتان برآورده شده؟! : آری پرسیدم: چه نذرهایی؟:
یک لحظه که دیر می کند، برای عافیتش صلوات نذر می کنم!
"فدای قلب پر اضطراب و عاشقت"

|