|
مطالب -
مذهبي
|
|
نوشته شده توسط مدیر داخلی سایت
|
|
رسیدن به آرامش – نفس و ترس از مرگ
قل یا آیها الذین هادوا إن زعمتم أنکم أولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت ان کنتم صادقین _ کسانی که خیال میکنید اولیاء خدا هستید بیایید آرزوی مرگ کنید اگر راست می گویید ، یعنی اولیاء خدا کسانی هستند که آرزوی مرگ دارند ، بعد در سوره یونس خواندیم ألا إن اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون ، که آگاه باشید که اولیای خدا نه ترسی دارند و نه اندوه و غصه ای . نگو که بشر اینقدر میترسید سر چی می ترسید و آرامش نداشت سر این نفسشون . الآن خیلی از این پیرزن و پیرمردها و جوانها همه نگرانند ، برای چه چون نمی دونند می خواهد چه بشه . یعنی چه دارند ؟ جهل دارند و منشاء نگرانی هم نفس بود . مرگ یعنی تعطیل شدن نفس . لذا کسانی که خدا بهشون توفیق مرگ داد از همه اینها راحت شدند ، گفتند مردم از هر چه می خواهید بترسید ، بترسید ولی از مردن نترسید ، معلومه اگر کسی از مردن نترسد دیگه از هیچ چی نمی ترسد و به آرامش می رسد ، مردن یعنی رفتن در بغل محمد و آل محمد و رسیدن به آرامش .
شما همه مشتاق برای رفتن به کربلا چقدر مشتاقید برای رفتن پیش قبر و ضریح امام حسین ، حالا اگه بخواهند با یک چیزی ببرند پیش خود امام حسین ، اون دیگه چقدر شوق و آرامش می آورد . نقل کردند یک بنده خدایی متوسل شده بود به حضرت امیر و به حضرت گفته بودند من را بیارید نجف همین تا رسیدیم خواستید جون من را بگیرید ، بگیرید . وقتی رسیده بود نجف ، دو سه روز بعد کم کم یک حالت لرزه و تب وبعد تب شدیدتر ، یک دفعه یادش آمده بود ، به مولا چی گفته ، گفته بود سریع من را ببرید حرم ، وقتی آمده بود حرم گفته بود به مولا آقا من دیوانه شما چرا فورا حرف یک دیوانه را جدی می گیرید ، شما همه حرفهای من را ول کردید همین یکی را گرفتید ، خلاصه شروع کرده بود گریه و زاری که من هنوز آمادگی ندارم و من نمی تونم . نقل می کنند یک ملک آمده بود سراغ این آقا گفته بود چرا امیرالمؤمنین را پکر کردی؟ آقا می خواست شما را ببرد تو بغل آرامش خودش شما از بغل علی فرار می کنید ، براتون مولا از خدا 30 سال عمر خواستند . پس باید بریم علم تحصیل کنیم تا نترسیم و آرامش بیاید . قرآن کریم دنیا را به ظلمات تعبیر کرده ،در زیارت حضرت رضا هم داریم که می گوییم السلام علیک یا نور الله فی ظلمات الارض ، دنیا تاریک است ، شب است . ولی آخرت روز است ، قرآن کریم در مورد قیامت همش گفته یوم القیامه ،یوم الحسره ، یوم التغابن ، هیچ جا نداریم که گفته باشد لیل القیامه ، پس دنیا شب و آخرت روز است . شب تاریک است و تاریکی خود منشاء ترس می شود و اگر بیفتیم در چاله باعث غم و غصه می شود ، در تاریکی ظلم هم از آدم سر میزند یک وقت ممکن است پا روی کسی یا اشیاء کسی بگذاریم ، نور که بیاد اینها از بین می رود ، العلم نور ، علم همه چیز را روشن می کند . حالا بنده سؤال میکنم شما یک عمر در دانشگاه و جاهای دیگر درس خواندید ، آیا توانسته اید وحشت و ترس و غم و غصه و ظلم را از خود دور کنید اگر دور شده اند بدونید واقعا علم تحصیل کرده اید ، البته این بدان معنی که اونها را کنار بگذاریم نیست چون برای تحصیل پول لازمه ، پول هم احتیاج است . قرآن کریم برای ده سیزده مورد گفته که اینها نه ترس دارند و نه غم و غصه ، که اینها مطلقا آرامش دارند ، اینها کسانی هستند که نگاه به آنها عبادت است . نیم خورده مؤمن چرا در آن شفاست ؟ چون مؤمن کسی است که آرامش دارد اصلا مؤمن یعنی آدم آرام و رسیده به آرامش . شتابزدگی ها ، دلهره ها و دل واپسی ها همه از بین می رود . فرمودند با همین ها هم رفیق بشوید ، مؤمنین سرعت دارند ولی عجله ندارند چون عجله مال نفس است ولی سرعت مال قلب ، سارعوا إلی مغفرة من ربکم . از این به بعد بدونید آنچه در قرآن کریم اعتبار دارد قلب است نفس اعتبار ندارد . سه جای قرآن خداوند فرموده این نفس باید بمیرد ، کل نفس ذائقةالموت ، پس چرا گفتند برید بشناسیدش؟ چون بتونید راحت از آن بگذرید ، اون اولیاء که ازش گذشتند و پرده ها را از روی نفس کنار زدند و به عمق نفس که راه پیدا کردند ، دیدند نفس میگوید أنا الله ، نفس ادعای خدایی دارد ، چون این الوهیت در ذات نفس وجود دارد خدای متعال هم اصرار دارد که الا و بالله باید این نفس تقدیم بشود به محضر خدا ، باید تعطیل بشود . الآن یکی رد بشه به شما سلام نکرد و ناراحت شدید این دو حالت دارد یکی ناراحت می شوید که این چرا امر خدا را امتثال نکرد که این صفای قلب است و یکی هم ناراحت می شوید این چرا به من سلام نکرد که این همان الوهیت است ، جهلی که هست . نفس از جنس نار و قلب از جنس نور است ،نفس خیلی به آتش و قلب خیلی به بهشت نزدیک است ، نفس همش شما را می خواهد ببرد تو آتش و قلب شما را به سوی نور و صفا .
سارعوا إلی مغفرة من ربکم . از این به بعد بدونید آنچه در قرآن کریم اعتبار دارد قلب است نفس اعتبار ندارد . سه جای قرآن خداوند فرموده این نفس باید بمیرد ، کل نفس ذائقةالموت ، پس چرا گفتند برید بشناسیدش؟ چون بتونید راحت از آن بگذرید ، اون اولیاء که ازش گذشتند و پرده ها را از روی نفس کنار زدند و به عمق نفس که راه پیدا کردند ، دیدند نفس میگوید أنا الله ، نفس ادعای خدایی دارد ، چون این الوهیت در ذات نفس وجود دارد خدای متعال هم اصرار دارد که الا و بالله باید این نفس تقدیم بشود به محضر خدا ، باید تعطیل بشود . الآن یکی رد بشه به شما سلام نکرد و ناراحت شدید این دو حالت دارد یکی ناراحت می شوید که این چرا امر خدا را امتثال نکرد که این صفای قلب است و یکی هم ناراحت می شوید این چرا به من سلام نکرد که این همان الوهیت است ، جهلی که هست . نفس از جنس نار و قلب از جنس نور است ،نفس خیلی به آتش و قلب خیلی به بهشت نزدیک است ، نفس همش شما را می خواهد ببرد تو آتش و قلب شما را به سوی نور و صفا .
|