|
مطالب -
سیاسی
|
|
نوشته شده توسط ققنوس
|
|
سه شنبه, 20 مهر 1389 ساعت 17:16 |
|


اما این جنگ، "جهاد نرم " است، سلاحش اینترنت است و ماهواره، كتاب است و مقاله و روزنامه، سربازش هر كسی نیست مگر آنكه توانش را داشته باشد، "بصیرت " تیر سربازان خدایی است و "غبار فتنه " تیر سربازان شیطان ... ، میدان جنگ را می شود خاكریز نامید و میشود "فتنه " خواند، "جنود الهی " با سلاح بصیرت، قلب و ذهن ها را روشن میسازند تا مگر كسی اسیر دشمن نشود.
هر جنگی، سلاح خودش را دارد، سرباز و افسر و فرمانده خودش را هم... در هر جنگی برای به دست آوردن "چیزی " میجنگند و برای نابودی "چیزی " دیگر، هر جنگی مجروح دارد و هر جنگی كشته... ما به مجروحین خدایی می گوییم "جانباز " و به مجروح خرمایی می گوییم "ناقص! "، به كشته خدایی می گوییم "شهید " و به كشته خرمایی می گوییم "به هلاكت رسیده "... هر جنگی هدفی دارد و مقصدی... جنگ برای آنها كه برای خدا می جنگند می شود "جهاد در راه خدا " و برای غیر آنها می شود "كشت و كشتار " و رسیدن به متاع دنیا...

آن روزها روز "جهاد سخت " بود؛ جهادی كه سلاحش توپ و تانك بود ، سربازش هر انسان باایمان، تیرش به جسم میخورد و هدفش بیرون كردن خصم متجاوز از سرزمین مادری و ایمانی و در آن سوی معركه، دشمنی می جنگید برای قدرت و می خواست قتل ملتی را می خواست، تصرف سرزمینی را و می خواست كشتن انسان هایی را. آن جنگ دو رو داشت یا " پیروزی " یا "شهادت " و مهم این بود كه در هر صورت به "سعادت " می رسیدی...
اما این جنگ، "جهاد نرم " است، سلاحش اینترنت است و ماهواره، كتاب است و مقاله و روزنامه، سربازش هر كسی نیست مگر آنكه توانش را داشته باشد، "بصیرت " تیر سربازان خدایی است و "غبار فتنه " تیر سربازان شیطان، میدان جنگ را می شود خاكریز نامید و میشود "فتنه " خواند، "جنود الهی " با سلاح بصیرت، قلب و ذهن ها را روشن میسازند تا مگر كسی اسیر دشمن نشود.
اینجا اسارت و شهادت افتخار نیست اینجا اسیر یعنی آنكه فكر و قلبش از سیطره ولایت الله بیرون رفته، برای دشمن مینویسد برای دشمن كار میكند هرچند ساده لوحانه و شیخ گونه بر زبان نام امام (ره) را فریاد زند.
اینجا شهادتش یعنی روحی كه در دیگر باز نمیگردد : "ختم الله علی قلوبهم و علی سمعهم و علی ابصارهم "...روحی كه مهر ضلالت خورده و خدا او را رها میكند " فماذا بعد الحق الا الضلال ؟ " و آنگاه كه خدا در فتنهها كسی را رها كند، چشمانش جایی را نمیبیند: "ظلمات بعضها فوق بعض "... این جنگ "شهید " ندارد این جنگ "كشته " دارد و آنكه جانش را از دست میدهد "به هلاكت رسیده " است... آنكه تیرهای دشمن قلب و روح و فكر و ذهنش را شكار كند فضیلتی ندارد؛ حداكثر میتوان دل به حالش سوزاند و با داروی بصیرت و دعا و استغاثه او را ترمیم كرد... اسیر و كشته این جنگ از دایره ایمان بیرون میرود؛ یا به كنج خوارج میخزد یا سر از میانه منافقین در میآورد و یا با كفار هم پیاله میگردد یا...

این جنگ "شهید " ندارد البته میشود در این جنگ جسمها آماج تیرها گردد، آبروها در راه خدا فدا شود، خستگیها رمق از جان و اندیشه بگیرد و حتی جان كسی از جسمش رها شود اما مشروط بر آنكه دشمن در جبهه نرم بر سرباز و افسر و فرمانده، پیروز نشده باشد...
كتك خوردن در حوزه سخت جنگ نرم و فدا شدن آبرو در این راه و جان دادن در میانه فتنهای كه به خیابان كشیده شده ؛ "جانبازی " و "شهادت " از نوع سخت آن است هر چند كه زمینهاش را فتنه ای نرم و غبار آلود برپا كرده باشد.
منبع: وبلاگ "نوشتههای یك نسل سومی انقلاب "
|