|
انقلاب مردم مصر به لحظات حساس خود نزدیک می شود ، عده ای این انقلاب را اسلامی میدانند و برای اثبات مدعای خویش زمین و زمان را به هم میدوزند و از الازهر و این و آن شاهد مثال میاورند بی آن که بدانند مفتی های الازهر بیشتر از آن که انقلابی باشند حافظ وضع موجودند .
اندیشمندان الازهر تا زمانی که می پنداشتند مبارک ماندنی است فتوی میدادند که تظاهرات حرام است ولی زمانی که دیدند حکومت وقت رفتنی است فتوای خود را به جهت باد تغییر دادند !
آن چه که روشن است البرادعی به عنوان یکی از سران معترضین در مصر شانس بسیار بالایی برای کسب قدرت بعد از مبارک دارد .
وی هر چند یک مسلمان فقهی است ولی به جد می توان گفت اعتقادی به اسلام ندارد . مشی سیاسی وی اثبات گر این مدعا است .
مصر چهار نعل به سوی اسلام آمریکایی میتازد ، اخوان المسلمین که امید بسیاری در مصر به آن ها است در اعلام حمایت از البرادعی می گوید : مبارزه با استبداد حسنی مبارک بسیار مهمتر از لباسی است که دختر البرادعی پوشیده است.
برای اخوان المسلمین فرقی ندارد که در مصر احکام شریعت مقدس اسلام رعایت شود یا نه ، مشروب حرام است یا حلال فقط بایستی با رژیم مبارک مبارزه شود .
برای روشن شدن موضوع پلی به انقلاب اسلامی 57 میزنیم !
عده ای می گفتند شاه مسلمان است ، تنها شاه شیعه جهان !
به منشور روحانیت امام دقت کنید !
"در شروع مبارزات اسلامى اگر مى خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى شنیدى که شاه شیعه است! عده اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى دانستند و هیچکس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهرا فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست «و» حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى وجودش ببارد و الا عالم سیاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه اى زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه ها بود که هر کس کج راه مى رفت متدینتر بود."
عده ای در زمان انقلاب با استناد به تصاویری از شاه که وی را در حین طواف نشان میداد مدعی بودند که شاه شیعه است و غیبت شیعه جایز نیست !
گروهی از مبارزان نیز معتقد بودند شاه بایستی سلطنت کند و نه حکومت ! عده ای دیگر نیز با تکیه بر تفکرات مارکسیستی بیشتر از اینکه به انقلاب اسلامی معتقد باشند از اسلام انقلابی سخن می گفتند !
اما اکثریت قاطع ملت ایران اسلام را به عنوان عامل حیات بخش و جوهره واقعی انقلاب خویش میدانستند و به تقلید از حضرت روح الله شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی سر می دادند.
برای ملت ایران بیش از آن که سقوط شاه مطرح باشد اسلام مطرح بود ، بیش از آن که عم نان داشته باشند غم دین و شریعت داشتند و شاه را مسلمان واقعی نمی دانستند .
امام در پیام پذیرش قطعنامه این چنین اسلام آمریکایی را توصیف می کنند :
"مگر مسلمانان نمیبینند كه امروز مراكز وهابیت در جهان به كانونهای فتنه و جاسوسی مبدل شده اند كه از یك طرف اسلام اشرافیت، اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای كثیف درباری، اسلام مقدس نماهای بیشعور حوزه های علمی و دانشگاهی، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاكمیت سرمایه و سرمایه داران بر مظلومین و پابرهنه ها و در یك كلام اسلام آمریكایی را ترویج میكنند و از طرف دیگر سر بر آستان سرور خویش، آمریكای جهانخوار میگذارند؟"
کوتاه سخن آنکه در بعد سلبی انقلاب مردم مصر سخنی نیست ، مردم خواهان سرنگونی فرعون مصر هستند ، سوال اینجا است که با سرنگونی فرعون موسی به حکومت خواهد رسید یا فرعون زاده ای دیگر زمام امور را به دست خواهد گرفت؟
نشانه های امیدوار کننده ای از مصر در این راستا مشاهده نمی شود ، مصر چهار نعل با محوریت اشخاصی چون البرادعی به سمت اسلام سکولارو در یک کلام اسلام آمریکایی می رود ،یادمان نرود که مقامات آمریکایی نگرانی خویش را از حرکت مردم مصر به سمتی که ایران سی سال پیش طی کرد اعلام کرده اند و از سویی دیگر می بینیم که چگونه قدرت های استکباری به فکر تقویت البرادعی ها در مصر هستند !
آیا سرتگونی فرعون مصر به زعامت حضرت موسی منتهی خواهد شد؟!
|