طبق اصل ٢٧ قانون اساسی، «تشکیل اجتماعات و راهپیماییها، بدون حمل سلاح، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.» آنچه البته در عمل مشاهده میشود این است که نظام به برخی گروهها مجوز برگزاری راهپیمایی نمیدهد. به نظر میرسد این رفتار، نوعی بیتوجهی به قانون اساسی و عدم رعایت حقوق این گروهها به شمار میرود.

این پرسش که چرا نظام به سران فتنه اجازهی برپایی یک راه پیمایی جداگانه را نمیدهد تا به قول آقایان وزن جریانها مشخص شود، این روزها یکی از معدود بحثهای باقیمانده از دوران فتنه است که ارزش دارد اندکی به آن پردخته شود. به این شبهه ـ که بهظاهر آخرین تیر در ترکش غربیها و عملههای داخلی آنهاست ـ به روشهای بسیار مختلفی میتوان پاسخ داد که متأسفانه تا امروز به اندازهی کافی، بسط داده نشده است.
اول ـ یک نقطهی شروع مناسب این است که توجه کنیم نظام اتفاقاً پیش از این به روشنی و صراحت تمام نشان داده که هیچ واهمهای از اینکه به گروههای مختلف سیاسی اجازهی خودنمایی در خیابان را بدهد، ندارد با اینکه میداند ـ و بدیهی هم هست ـ که در کشوری که مکانیسمهای انتخاباتی برای جابهجایی قدرت بین گروههای سیاسی وجود دارد و تکلیف همه چیز پای صندوقهای رأی مشخص میشود دیگر نیازی به قشون کشی خیابانی نیست. نمونهی روشن این موضوع را ۲ ماه منتهی به انتخابات خرداد ۸۸ دیدیم که چگونه نظام تمامی تجمعات و میتینگهای غیرقانونی اصلاحطلبان را که روزانه دهها مورد از آن با عناوین مختلف در تهران و شهرستانها برگزار میشد، تحمل کرد و با وجود آنکه میتوانست از همان ابتدا از همهی آنها جلوگیری کند، اجازه داد همه چیز همانطور که بود، ادامه پیدا کند.
اگر اصلاحطلبان نگاهی به گذشتهی خود کنند خواهند دید که تا وقتی یک «گروه سیاسی درون نظام» بودند، هیچ مانعی بر سر راه تجمعات و میتینگهای آنها ایجاد نشد با اینکه انواعی از جرایم از توهین به مقامهای عالی نظام تا هتک مقدسات، درون آن تجمعات رخ میداد. مهم است به یاد بیاوریم که تجمعات به اصطلاح انتخاباتی اصلاحطلبان قبل از ۲۲ خرداد ۸۸ ـ تقریباً از همان روزهای اول ـ به سمت خشونت، ساختارشکنی، خسارت زدن به جان مردم، مأموران و اموال عمومی و خصوصی کشیده شد. در حالی که تقریباً غروب هر روز در یکی دو ماه قبل از انتخابات، تهران درگیر آشوبهای متعدد در گوشه و کنار شهر بود. نظام هیچ یک از تجمعات انتخاباتی اصلاحطلبان و کارناوالهای آنها را لغو نکرد و فقط تلاش نمود از میل ذاتی آنها به خشونت بکاهد. پس روشن است که نظام زمانی همین نزدیکیها به خوبی نشان داده هیچ ترسی از اینکه مجوز راه پیمایی به گروه سیاسی داخل نظام بدهد، ندارد.
دوم ـ پس از انتخابات، صورت مسأله به طور کامل تغییر کرد. اولین نکته این بود که اصلاحطلبان از همان روز اول ادعا میکردند قصد اعتراض بدون خشونت را دارند اما هیچ تجمعی از آنها در روزهای نخست دیده نشد الاّ اینکه به محل جولان ضد انقلاب و گروهکهای تروریستی بدل شد و تندترین خشونتها در آن به وقوع پیوست. آیا آقای «موسوی» میتواند حتی یک مورد از تجمعات اصلاحطلبان، پس از انتخابات را نشان دهد که در متن و حاشیهی آن خشونتهای گرم و سرد، رخ نداده باشد؟
حتی در تجمع روز ۲۵ خرداد که آقایان دایماً به عنوان یک «راهپیمایی سکوت» به آن استناد میکنند هم حداقل به ۳ کلانتری، یک پایگاه بسیج، چندین مأمور نیروی انتظامی و تعداد قابل توجهی از مردم عادی که قیافهشان مورد پسند آنان نبود، حمله شد. به واقع نظام در مقابل این وضعیت چه باید میکرد؟ آیا باید با اعطای مجوز، اجازه میداد که آقایان علاوه بر همهی توجیهات دیگر، توجیه قانونی هم برای آشوبگریهای خود دست و پا کنند؟ کجای دنیا به چنان تجمعات و چنین تجمع کنندگانی اجازهی برگزاری راهپیمایی میدهند؟
سوم ـ نکتهی بعدی این است که آقایان ادعا میکنند طبق قانون اساسی حق اعتراض و برگزاری تجمع سیاسی برای آنها محفوظ است. اول؛ باید گفت آیا قانون اساسی حق خشونت، تخریب و ترور را هم برای آقایان به رسمیت شناخته است؟! دوم؛ اساساً چرا باید به تجمعی مجوز داد که مبنای آن یک دروغ شاخدار به نام تقلب است که امروز دیگر حتی مدعیان آن هم توان و انگیزهی دفاع از آن را ندارند. جالب است که خود موسوی هم در شبه بیانیهی اخیر خود، دیگر ذکری از موضوع تقلب نکرده است.
آقایان اگر خودشان حاکم بودند و کار را به دست داشتند آیا اجازه میدادند هر کسی هر دروغی خواست بگوید و بعد برای اثبات آن، دعوت به دوئل خیابانی کند؟ بگذریم که در دوران اصلاحات، اصولگرایان، حزب اللهیها و دانشجویان بسیجی برای برگزاری یک تجمع و سخنرانی ساده پشت در اتاق امثال آقای «تاجزاده» ساعتها مینشستند و آخر سر هم جواب میشنیدند که بروید با دفتر تحکیم، تجمع مشترک برگزار کنید!
چهارم ـ نکتهی بسیار مهم بعدی در همین باره این است که آقایان اساساً چرا حالا به فکر گرفتن مجوز افتادهاند؟ چرا در روز ۲۵ خرداد که با یک دروغ مردم را به خیابانها کشاندند و آشوبهای بعد از انتخابات را کلید زدند، در روز ۳۰ خرداد که عملاً در تهران جنگ خیابانی به راه انداختند، در روز قدس که در خیابانهای تهران به ارزشهای میلیونها روزهدار اهانت کردند، در روز ۱۳ آبان که آشکارا به نفع آمریکا و اسراییل شعار دادند، در روز ۱۶ آذر که عکس امام (ره) را در دانشگاه تهران پاره کردند، به فکر مجوز گرفتن نیفتادند؟
پاسخ آسان است. آن روزها هنوز مانده بودند معدود کسانی که خام شوند و به حرف آقایان به خیابان بیایند ولی حالا با وجود حماسههای ۹ دی و ۲۲ بهمن دیگر روشن شده که کسی در تهران برای دروغهای آنان تره هم خرد نمیکند و دقیقاً به همین دلیل و برای آنکه از دست رفتن سرمایهی اجتماعی خود را بپوشانند، پشت درخواستهایی سنگر میگیرند که میدانند به دهها دلیل، امکان اجابت آن نیست.
خوب است آقای موسوی از خودش بپرسد ـ البته پس از آنکه سر خود را از پنجره بیرون آورد و گذاشت تا هوایی بخورد ـ که آن مردمی که چند ماهی در سال ۸۸ به اجابت درخواست ایشان بدون مجوز بیرون میآمدند، اکنون کجا هستند؟ مگر آن روز برای فراخواندن مردم مجوز لازم بود که حالا باشد؟ به واقع اگر آقای موسوی و دوستانشان میتوانستند در این تهران چند ده هزار نفر را جمع کنند ـ که چند ماه است نتوانستهاند ـ باز هم نیازی به درخواست مجوز میدیدند؟! نتیجهی روشن بحث این است که داستان «ما مجوز میخواهیم» دقیقاً از وقتی شروع شده که سران فتنه فهمیدهاند دیگر توان به خیابان کشاندن مردم را ندارند و کف گیر به اصطلاح به ته دیگ خورده است. در نتیجه تصمیم گرفتند با طرح یک درخواست غیر قابل پذیرش خود را از نظام طلبکار و در نزد افکار عمومی، مدعی نگهدارند غافل از اینکه آبرو و اعتبار آقایان مدتها قبل دود شده و به هوا رفته است.
پنجم ـ و سخن آخر در این مورد این است که همهی این بحثها به کنار، آیا یک نفر از آقایان اصلاحطلب هست که بتواند ادعا کند به وزارت کشور مراجعه کرده، درخواست داده و تشریفات قانونی صدور مجوز تجمع از جمله تعهد به این موضوع که تجمع به سمت خشونت و ساختارشکنی نخواهد رفت را به طور کامل طی کرده است؟ آقای موسوی و دوستانشان در این مورد با مردم مثل خیلی موارد دیگر، صادق نیستند ولی مردم باید بدانند که بنا بر اعلام مکرر مقامهای وزارت کشور تا امروز حتی یک بار هم چنین مراجعهای نشده و هرچه اصلاحطلبان در این باره میگویند فقط بازیهای بیمزهی تبلیغاتی است.
منبع : http://www.cjf.ir جبهه جهادگران مجازی
نویسنده : مهدی محمدی