امــروز : جمعه, 05 خرداد 1391
 
 
 
 
ما 192 مهمان آنلاین داریم

پيام روز

اگر ما ملتهاى مسلمان بيدار باشيم، به نداى قرآن - كه ما را به صبر و استقامت و ثبات امر ميكند، به ما اميد ميدهد - گوش كنيم، به خداى متعال سوء ظن نداشته باشيم، به وعده‌ى الهى اميدوار باشيم و براى آن تلاش و كار كنيم، بدون شك به پيروزي دست پيدا خواهيم كرد

نحن الأمّة الاسلامية، إذا كنّا على يقظة من أمرنا، و استجبنا للقرآن الكريم الّذي يدعونا للصّبر والاستقامة و الثبات، فلن نقنط من رحمة الله، و سنتأمّل وعد الله تعالى و نصرته، و سنجاهد في سبيله، و إذن سنظفر بالانتصار من دون شكّ.

آيت الله خامنه اي 14 خرداد 1390

جستجو در سايت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
وبلاگ-کد جستجوی گوگل

Mersad.org

امتیاز گوگل من

Mersad20.com

رنك

 

به روایت لینک

 

جدیدترین اخبار

 
 
حسن عباسی در مقدمه‌ای بر سریال الیس (Alias) چاپ
مطالب - سیاسی
نوشته شده توسط mosafer   
شنبه, 18 اردیبهشت 1389 ساعت 05:29
اولین كاركرد هالیوود   ترسیم دشمن جدید یعنی "اسلام" است

اشاره:متن زیر قسمت اول سخنرانی حسن عباسی پیرامون مقدمه‌ای بر تحلیل سریال الیس (Alias) می‌باشد كه در فرهنگسرای ارسباران تحت عنوان سلسله بحث‌هایی پیرامون نقد و تحلیل برفیلم‌ها و سریال‌های هالیوودی ایرادشده است.

به گزارش رجانیوز، تبیین سینمای استراتژیك و انگاره سریال‌هایی كه اهمیت استراتژیك دارند موضوع اصلی این مقدمه می‌باشد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم ‌الله الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین

عموماً برای كسی كه كلاس‌داری و یا سخنرانی می‌كند، بحث تكراری و دوباره مطرح كردن مطالبی كه یكی دو بار تكرار شده عذاب‌آور و دشوار است. بحث سریال‌ها هم ازاین زاویه است. در یكی دو سال گذشته در دانشگاه سوره و دانشگاه تهران در این باره بحث‌هایی مطرح شد. هر چند در این مدت مردم انرژی بیشتری گذاشته‌ و سریال‌های بیشتری را دیده‌اند و امروز عموم مردم با این سریال‌ها آشنا هستند، ولی برای ما بازگشت مجدد به آنها و طرح و بررسی آنها و به عبارتی تكرار این مسائل ملال‌آور است.

پیش از این شخص رمانی می‌خواند كه دو سه هفته یا یك ماه طول می‌كشید. بعد آن را در قالب یك فیلم سینمایی دو ساعته می‌دید، ولی امروز مخاطب عمومی سریال‌ها در طول سال به طور متوسط پانصد تا ششصد قسمت سریال می‌بیند. شیوع سریال‌های متعدد آمریكایی و بعد هم كره‌ای و سایر جوامع و ارتقای ذائقه مخاطب نشان می‌دهد كه ذائقه فرهنگی و هنری مردم در سراسر جهان ارتقای چشمگیری پیدا كرده و از این حیث ضریب نفوذ رسانه‌ها بیشتر و چشمگیرتر شده است.

از بین 120 سریال شاخصی كه امروزه مطرح و مربوط به 10، 15 سال گذشته است، دوستان 17 سریال را مشخص كرده‌اند تا گزاره‌های آنها را ارزیابی نسبی كنیم. این سریال‌ها خصوصاً آمریكایی و یا محصول سایر جوامع است. شقّ عمومی سرگرم‌ كنندگی این سریال‌ها محفوظ است، اما نمی‌توان تأثیر كار را به صرف سرگرمی و سرگرم‌سازی آن ارزیابی كرد. عمدتاً عنصر تأثیرگذار این سریال‌ها خیلی بیشتر از عنصر سرگرمی آنهاست. بیش از آنچه كه تصور می‌شود پشت اینها برنامه و اندیشه نهفته است. بخش عمده‌ای از تأثیرگذاری آنها همین عمقی است كه در این آرا و آثار وجود دارد. لذا در ابتدای این جلسه مقدمه‌ای عرض می‌كنم، سپس اجمالاً به یكی از این سریال‌ها می‌پردازم تا فتح بابی برای آن سری و مجموعه‌هایی كه سنگین‌تر و طولانی‌ترند، باشد.

بحث مقدماتی‌ام تبیین سینمای استراتژیك و انگاره سریال‌هایی است كه اهمیت استراتژیك دارند. شكل‌دهی به جامعه، جامعه‌سازی و تمدن‌سازی نیاز به طراحی دارد. هرگاه شما بخواهید بنایی را بسازید نیاز به طرحی دارید. جامعه و تمدن‌سازی هم مبتنی بر طرحی صورت می‌گیرد. امروزه عنصر اصلی انتقال این طرح سریال‌ها و در لایه محدودتر فیلم‌های سینمایی است. در واقع دوره‌ای كه فیلسوفان بنشینند و برای طراحی جوامع كتاب فلسفی بنویسند، به پایان رسیده و امروزه ماهیت رفتار فیلسوفان ماهیت رفتار یك كارگردان، سناریست، تهیه كننده یا هنرپیشه است. در واقع پیشقراولان طرح برای ایجاد بنای جامعه تمدنی، هنرمندان در حوزه هنر سینما هستند. هر چند رقیب جدی به نام بازی‌های كامپیوتری به سرعت برای آنها چالش‌آفرین می‌شود، اما به هر حال در آینده مشخصی تأثیر این سریال‌ها و در لایه دوم فیلم‌های سینمایی در تمدن‌سازی بسیار مهم است.

تا قبل از پیدایش سینما و تلویزیون این مسئولیت بر عهده ادبیات بود. ابتدا در قالب شعر و حماسه سرایی،‌ مبنای تمدن‌سازی ایلیاد و ادیسه هومر اولین متن مكتوب غربی‌ها بود. طوری كه گزاره‌ها و حقایق موجود در بسیاری از رشته‌های علمی در گروه علوم انسانی، ایلیاد و ادیسه است. وقتی فروید عقده اودیپ را مطرح می‌كند، در واقع انگاره‌ای در ایلیاد و ادیسه هومر است. وقتی در سیاست، اقتصاد یا نظامی‌گری از پاشنه آشیل به عنوان ضعف استراتژیك یك تمدن یاد می‌شود، باز هم مربوط به ادبیاتی است كه در ایلیاد و ادیسه آمده است. این انگاره، انگاره‌ای است كه هزار سال قبل در تاریخ خودمان با پدیده‌ای به نام شاهنامه فردوسی مواجه بودیم و تأثیری كه شاهنامه بر این حوزه‌ها داشت. از چشم رستم تا خون سیاوش، از هفت خوان رستم تا نوش‌دارو بعد از مرگ سهراب همه اینها ضرب‌المثل‌هایی است كه در جامعه ما فرهنگ‌ساز و تمدن‌ساز بوده است. نقش‌های استراتژیكی كه اشعار و حماسه‌سرایی‌ها می‌توانستند در ایجاد بنای تمدنی صورت دهند، بی‌بدیل است.

دوره بعدی دوره متن‌های مقید است. در قالب این گونه متن‌ها، اولین متن مقید تمدن‌ساز "جمهور" افلاطون است كه به عنوان اولین طرح استراتژیكی است كه در غرب تعریف، مطالعه و بررسی شده است. جمهور افلاطون و اتوپیای مورد نظر او و همین طور یاد و تقدیری كه از جزیره گمشده‌ای به نام "آتلانتیس" می‌كند، غایت همیشگی بشر غربی در 2500 سال گذشته بوده است. چند صد سال قبل از افلاطون گفته می‌شود جزیره‌ای به نام "آتلانتیس" بوده كه گمشده است. از آنجا تفكری به نام تفكر "اتوپیا" شكل گرفت. آن مدینه فاضله‌ای است كه بشر غربی 2500 سال منتظر است تا به وجود بیاید. لذا اگر در شیعه، "مهدویت" مسئله‌ای است كه انسان به دنبال این است كه در روزی كسی به عنوان امام زمان ظهور كند و بی‌مكانی و بی‌زمانی (آكرونیا) مد نظر است و شیعه جامعه آرمانی‌اش را آكرونیا می‌گیرد، یعنی عنصر زمان در آن مطرح است، انسان غربی در 2500 سال گذشته در جستجوی پیدایش جامعه‌ای بی‌مكان (اتوپیا utopia) است.

نگاه‌های اتوپیاگرا و آكرونیا‌گرا دو نگاهی است كه در جهان وجود دارد. وقتی می‌گوییم از زمان غیبت كبری تا امروز شیعه منتظر پیدایش آن روز است، انسان غربی هم چنین افقی دارد كه به آن اتوپیاسازی و یا اتوپیاگرایی می‌گوید. هر چند امثال ارنست بلوخ (Ernst Bloch) در دیدگاه چپ به این نگاه بسیار تاختند، ولی واقعیت این است كه جامعه غربی در جستجوی اتوپیاست. فیلسوفی كه دستگاه فلسفی‌اش منتج به یك اتوپیا نشده باشد، فلسفه‌اش ناقص است. زمانی می‌گوییم فیلسوفی مثل هگل، كانت و قبل از اینها افلاطون، ارسطو، دكارت، اسپینوزا و هر كس دیگری دستگاه فلسفی دارد كه دستگاه فلسفی‌اش منتج به الگویی برای اداره جامعه باشد و طرح استراتژیكی ارائه كرده باشد كه آن را در قالب یك اتوپیا می‌شناسیم.

اولین اتوپیای شناخته شده مكتوب و به عنوان اولین طرح استراتژیك، "جمهور" افلاطون است. در دانشگاه‌های علوم استراتژیك اولین طرحی را كه در تاریخ طرح‌های استراتژیك مطالعه می‌كنند، جمهور افلاطون و حسرتی است كه نسبت به آتلانتیس گمشده -كه گفته می‌شود در دریای مدیترانه غرق شده است- وجود دارد. 2000 سال بعد شخصی به نام بیكن "آتلانتیس نو" را می‌نویسد. یك اتوپیای فرضی و خیالی با جزیره‌ای و كلبه‌ای وسط آن و ساز و كارهایی موجود در آن است. بعداً "توماس مور" كتابی تحت عنوان "اتوپیا" نوشت. افرادی مثل "جرمی بنتون" با اصالت منفعت (Utilitarianism) همین طور دیدرو و دیگران تا به امروز این الگو را بسط می‌دهند.

وقتی شما می‌بینید سریالی به نام لاست تا این حد اهمیت دارد، به این دلیل است كه لاست همان آتلانتیس نو، آتلانتیس گمشده افلاطون، نئو آتلانتیس بیكن، اتوپیای توماس مور و سه نفر شاخصی كه در فیلم لاست می‌بینید یعنی جان لاك، جرمی بنتون و دیوید هیوم كه در واقع بزرگان تفكر لیبرال هستند، می‌باشد. صرف‌نظر از كشش‌ها و كنش‌هایی كه در سریال لاست دیده می‌شود، لاست همان طرح استراتژیك غرب، جزیره گمشده، آتلانتیس نو است. یعنی لاست به معنی گمشده یا گمشدگان كه در این فیلم می‌بینید، چیزی نیست جز همان آتلانتیسی كه افلاطون گفت، غرق شده و بشر در جستجوی یافتن آن است.

بنابراین نگاه اتوپیاگرا ذات طرح‌ریزی استراتژیك است كه از ایلیاد و ادیسه شروع شده و تا به امروز خود را در قالب متن‌های مقید و در دوره اخیر هم در قالب فیلم‌ها نشان داده است.

پس "جمهور" افلاطون به عنوان اولین طرح استراتژیك و نگاه بیكن در آتلانتیس نو، نگاه توماس مور در اتوپیا، نگاه بنتون در منفعت‌گرایی و Utilitarianism نمونه‌های این قضیه‌اند. در ایران هم ابونصر فارابی متأثر از افلاطون و ارسطو كتاب معروف «مدینه فاضله» را می‌نویسدبه ویژه فیلسوفان قرن بیستم عمدتاً رمان نویس هستند. به خصوص در حوزه اگزیستانسیالیسم فرانسوی سارتر، دوبوآ، آلبر كامو و سایرین اندیشه و آرای فلسفی یا جامعه آرمانی خود را در قالب داستان می‌نگارند. تولستوی و دیگران در روسیه و افرادی كه در انگلیس و فرانسه این كار را دنبال می‌كنند، ژانر و نوعی از این حركت را ارائه می‌كنند كه طرح‌های استرتژیك‌شان در این قالب آشكار می‌شود. كه در واقع در اندیشه فلسفه اسلامی یك كتاب اتوپیاست. با مطالعه این كتاب، می‌توانید مدینه فاضله با دستگاه‌ها و سیستم‌های متعدد آن را در تاریخ طرح‌های استراتژیك مورد نظر فیلسوفان اسلامی ارزیابی كنید. متن‌های مقید در دوره جدید یعنی 200، 300 سال گذشته جای خود را به رمان و داستان دادند. جامعه آرمانی هر فیلسوف خود را در قالب یك داستان یا رمان نشان می‌دهد.

اوج این كار را در عصر استعمار می‌بینید. در این عصر سه رمان اصلی "آلیس در سرزمین عجایب"، "رابینسون كروزوئه" و "گالیور و جزیره گنج" رمان‌های استراتژیكی هستند كه حركت استعماری انگلیس برای تصاحب سرزمین‌های دیگر را توجیه می‌كند. در زمانی كه انگلیس 114 برابر سرزمین خود خاك اشغال می‌كند، توجیه اینكه چگونه جزایر مختلف را اشغال می‌كند در این سه كتاب آمده است. مثلاً آفریقا را اشغال می‌كند یا پس از اینكه قاره آمریكا توسط كریستف كلمب كشف شد، انگلیسی‌ها بیش از اسپانیایی‌ها بر آن سیطره یافتند. وقتی استرالیا و نیوزیلند سقوط می‌كند، ده هزار جزیره در حوزه متن اقیانوس آرام یعنی مجموعه جزایر میكرونزی، كلونزی و سولومون را اشغال می‌كنند. در حقیقت سه داستان مذكور همه این اشغالگری‌ها را توجیه می‌كند. مهم‌ترینشان كتاب "رابینسون كروزوئه" است. در این كتاب توجیه می‌شود كه كسی كشتی‌اش غرق می‌شود و در جزیره‌ای فرود می‌آید و افراد سیاه‌پوست ساكن جزیره را كه وحشی‌اند رام می‌كند. به آنها دین می‌دهد و برای خود مسئولیت و رسالت قائل است كه آنها را برگرداند.

در صد سال اخیر با پیدایش سینما دامنه ادبیات و رمان شكل جدیدی به خود گرفت. در قرن بیستم این شكل جدید از حالت مكتوب به حالت تصویری در آمد. در واقع فیلسوف، جامعه شناس و استراتژیست امروز دوربین به دست می‌گیرد و تصویر جامعه‌اش را می‌سازد و شبیه‌سازی و ارائه می‌كند. نگرش اتوپیاسازی و اتوپیاگرایی در جامعه امروز آینده نه در قالب طرح‌های استراتژیك مستتر در كتاب‌ها، بلكه در قالب فیلم‌ها خود را نشان می‌دهد. در دو سه سال اخیر همیشه گفته‌ام، اگر امروز افلاطون بود به جای نوشتن كتاب "جمهور" حتماً فیلم لاست را با نظرات خود می‌ساخت. اگر بیكن، هگل، كانت، دیدرو، بنتون یا لاك بودند به جای اینكه كتابی در این حوزه بنویسند، حتماً طرح استراتژیك‌شان را در قالب فیلم یا سریال منعكس می‌كردند.

دوره اخیر دوره‌ای است كه بازیگر اصلی در این زمینه هالیوود است. یعنی هالیوود عنصر اصلی است. اگر بنگریم كه كاركرد هالیوود در این حوزه چیست، نماد آمریكا به عنوان یك عقاب، چشمی دارد كه این چشم همان آمریكا و هالیوود است. ما هالیوود را عنصر اصلی و چشم این تمدن می‌دانیم. در واقع می‌توان گفت، آمریكا غیر از هالیوود چیز دیگری نیست. اهمیت هالیوود و دستگاه تصویرسازی و فضاسازی تمدنی یك سو و همه صنعت، اقتصاد و قدرت نظامی آن كشور سوی دیگر است. بعد از ضعفی كه در انگلیس پدید آمد و در جنگ جهانی دوم انگلیس فرو پاشید، فضای ابرقدرتی آمریكا فراهم شد. آمریكا تا این مرحله سه چهار دوره را طی كرد تا نقش خود را به عنوان پیش‌قراول تمدن آمریكا و تمدن امروز بشری ایفا كند.

دوره اول از 1945 ــ 1990، دوره 45 ساله موسوم به "جنگ سرد" است. هالیوود در این دوره نقش بسیار بی‌بدیلی داشت.چند كار اصلی را می‌بایست انجام می‌داد؛ اولین كاری كه باید صورت می‌گرفت این بود كه تقابل جهان دو قطبی را كه بین شوروی و آمریكا شكل گرفته بود، نشان بدهد. اولین مسئله در این تقابل نشان دادن این است كه آن سوی دیوار قرمز و پرده آهنین، دشمن شریری به نام كمونیسم وجود دارد. آن موقع از دهه 1960، سلسله فیلم‌هایی تحت عنوان "جیمز باند" ساخته شد كه تا پس از فروپاشی شوروی ادامه یافت. در این فیلم‌ها 5، 6 هنرپیشه شاخص بازی می‌كردند. با "شان كانری" شروع شد. "راجر مور"، "تیموتی دالتون"، "جورج لاوندی"، "پی‌یر استراگنان"، "دانیل كرك" و دیگران هر كدام در دوره‌های مختلف تعدادی از فیلم‌های جیمز باند، مأمور 007 را بازی كردند. این سری فیلم‌ها با خاطرات یك افسر نیروی دریایی انگلیس شروع شد كه سرویس اطلاعاتی انگلیس (intelligent service)، برای افسر اطلاعاتی طرح اقدامات جهانی مربوط به دوره استعمار را می‌ریخت.

او یك افسر اطلاعاتی جهانی بود كه در همه جای دنیا مأموریت‌های نجات جهان را رقم می‌زد. در مواردی مقابل شوروی بود. در جاهایی هم با شوروی برای حفظ جهان تشریك مساعی می‌كرد. دوره مجموعه فیلم‌های جیمز باند بیش از سی سال بود. درست است كه ذات كار انگلیسی بود و هنرپیشه‌ها هم عمدتاً انگلیسی و ایرلندی بودند، اما سرمایه‌گذار و سازنده اصلی آن هالیوود بود. هالیوود تقابل بین شرق و غرب را در این دسته فیلم‌ها نشان می‌داد.

عصر سیطره سرویس‌های اطلاعاتی بود. شما در مناسبات سخت‌افزاری همیشه قدرت نظامی را فائق می‌بینید، اما واقعیت این است كه در دوره جنگ سرد و بعد از آن عصر سیطره دستگاه‌های اطلاعاتی و عصری است كه عناصری به نام دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی با اشراف اطلاعاتی بر صحنه برای جامعه خود امنیت ملی را رقم می‌زنند. به همین دلیل است كه در همه جوامع مهم‌ترین شورا، شورای عالی امنیت ملی است. امروز هم كه شما سریال‌هایی مثل سریال 24، Alias یا مواردی همچون Unit را می‌بینید، هنوز همان سیطره كه دستگاه‌های اطلاعاتی هستند كه حرف آخر را در حوزه امنیت در جوامع مدرن می‌زنند، موضوعیت دارد.

به چهل سال پیش اواسط دهه 60 برگردیم كه شان كانری اولین فیلم مأمور 007 جیمز باند را بازی كرد و تا امروز ادبیات ویژه‌‌ای را در مناسبات جهانی ایجاد كرد. سری دوم این فیلم‌ها كه تقابل شرق و غرب را نشان می‌داد، كوچك و مینیاتوری شده تقابل شوروی و آمریكا را در رینگ مشت‌زنی یا كشتی كچ نشان می‌داد. سری فیلم‌های راكی با بازی سیلوستر استالونه كه توسط هالیوود ساخته شد، نوعی از تقابل را نشان می‌داد كه متأثر از پیمان‌هایی بود كه در ایالات متحده و اروپا بین آمریكا و شوروی مثل پیمان سالت 1، سالت 2، پیمان‌های منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای و پیمان‌هایی مثل اِی.دی.ام منعقد می‌شد. هر گاه زد و خوردی بین شوروی و آمریكا به وجود می‌آمد، سال بعد در قالب یك فیلم به صورت كوچك، مینیاتوری و محدود می‌شد و نمونه و ماكت آن به افكار عمومی القا می‌شد. سال گذشته هم آمریكایی‌ها فیلمی ساختند كه "میكی رورك" هنرپیشه معروفشان بازیگر آن بود. شبیه همان سری فیلم‌های راكی بود كه سیلوستر استالونه باز می‌كرد. در این فیلم كه كشتی‌‌گیر نام داشت، یك سو میكی رورك و سوی دیگر كسی بود كه نماد ایران و در رینگ كشتی كچ دوبنده‌اش پرچم ایران و روی آن "الله" و نام آن فرد "آیت‌الله" بود. در لحظه‌ آخر هم وقتی میكی رورك او را شكست می‌دهد، پرچم ایران را بر می‌دارد و میله پرچم را روی گردن آن شخص می‌اندازد و او را می‌كشد و پرچم را با زانویش می‌شكند و پرت می‌كند.

همیشه هالیوود فضایی كه از تقابل آمریكا با كشور دیگر به وجود می‌آید، كوچك شده و ماكت آن را در حوزه سیاست جهانی در یك رینگ مشت‌زنی، مسابقه فوتبال، بسكتبال و زد و خوردی كه نماد دو حوزه تمدنی در آن باشند، انگاره‌سازی كرده است. این فیلم با وجود میكی رورك هنرپیشه كه شاخصی است، ولی از نظر تكنیكی فیلم ضعیفی است. اولین فیلم‌های سری پست مدرن را میكی رورك با كیم ماریا باسینگر و نئونیوم بازی می‌كرد، ولی می‌بینیم او در فیلم بسیار ضعیفی شركت می‌كند كه حتی نتوانست به زانوی كارهایی كه سیلوستر استالونه و "تركاچف" در مجموعه راكی و مجموعه رمبو ساخته‌اند، برسد. آنچه كه حائز اهمیت است این است كه پیام فیلم‌های راكی پیام زد و خورد بین شرق و غرب است. این دوره هم به پایان رسید.

پس اولین مسئولیت و مأموریت هالیوود در دوره جنگ سرد تبیین تقابل دو قطب شرق و غرب و شریر نشان دادن پشت پرده آهنین بود.

دومین مأموریت ابرقدرت نشان دادن امریكا بود. اینكه دوره انگلیس به عنوان یك ابرقدرت تمام شد. در جنگ جهانی دوم تضعیف شد و یكی یكی كشورهای مستعمره‌اش را از دست داد. آخرین و جزو شاخص‌ترین مستعمره‌هایش هند بود كه آن را در سال 1949 از دست داد. می‌بینیم كه در این مرحله می‌بایست ابرقدرتی به نام آمریكا شكل بگیرد. برای القای اینكه آمریكا ابرقدرت است، كارتونی به نام «سوپرمن» ساخته شد. یعنی القای اینكه تك‌تك افراد این جامعه ابر انسانند و حالا می‌توان القا كرد همه این جامعه ابرقدرت است. وقتی سوپرمن ساخته شد، آن موقع در نشریات به طنز نوشته می‌شد، از آلبرت اینشتین پرسیده‌اند، آیا در عالم فیزیك امكان دارد كسی بتواند پرواز كند؟ او هم جواب داده بود، نه، این امكان وجود ندارد. به سازنده این انیمیشن گفته می‌شود چنین حرفی زده شده است. او می‌گوید، درست است در عالم فیزیك اینشتین، پرواز كردن انسان امكان‌پذیر نیست، ولی در عالم من امكان‌پذیر است كه كسی پرواز كند. آنچه كه شما در لباس سوپرمن می‌بینید، پرچم آمریكا یعنی دو رنگ اصلی قرمز و آبی است.

می‌دانید اول یك مجموعه انیمیشن، بعد یك سریال، بعد از آن در اوایل دهه80 یك فیلم‌ سینمایی، در دوره اخیر مجدداً یك فیلم سینمایی كارتونی و بعد هم دوباره یك سریال از آن ساخته شد. دائماً مقوله ابر مرد بودن و ابر انسان بودن آحاد جامعه آمریكا را به رخشان می‌كشند تا جایی كه به بقیه بشریت القا شود كه این ابرقدرت از سوپرمن‌ها تشكیل شده است. در حقیقت یك حس خودباوری است.

سوپرمن اصرار حزب دموكرات در این باره بود. البته جمهوریخواهان بیكار ننشستند و شخصیت دیگری به نام اسپایدرمن را دنبال و رنگ یكسره قرمز حزب جمهوریخواه را بر این شخصیت مستولی كردند. انیمیشن آن در دهه 60 میلادی به بازار آمد و سال‌های قبل از انقلاب هم در تلویزیون ایران پخش می‌شد.

هم كارتون سوپرمن و هم زن ویژه‌ای به نام آكرومن، بعد هم مرد عنكبوتی یا اسپایدرمن پخش می‌شد. اوایل دهه 50 شمسی هفت هشت سال قبل از انقلاب اینها هر هفته در تلویزیون خودمان در برنامه كودك پخش می‌شدند. هفت هشت سال گذشته كه دوره جمهوری‌خواه‌ها رسید، یعنی قبل از آقای اوباما و دوره‌ای آقای بوش رئیس جمهور بود، دیدید كه مجموعه جدید سه‌گانه اسپایدرمن ساخته شد. یعنی روندی كه بایستی انسانی كمك كند و دیگران را سامان و سمت و سو ‌دهد، این مسیر هم شكل گرفت.

دوره جدید با این روند ادامه یافت. البته كاراكتر دیگری را دنبال كردند كه نگرفت. آن كاراكتر، "بتمن" بود. بتمن در دهه 60 و 70 میلادی به مرد خفاشی معروف بود. هر چند در دوره‌های جدید در سه چهار سال گذشته مجدداً برای آن فیلم‌های سینمایی ساخته شده بود. در این سریال بتمن دوستی به نام "رابین" داشت كه سریال معروف به "بتمن و رابین" بود. انیمیشن، سریال، بعد هم فیلم سینمایی و دو سه سال گذشته هم دوباره فیلم جدیدی برای ساخته شد. این كاراكتر نگرفت و آن اثر را نگذاشت. كار اصلی این دو شخصیت یعنی كاراكتر اصلی حزب دموكرات، سوپرمن و كاراكتر اصلی حزب جمهوریخواه، اسپایدرمن این است كه ابرقدرتی آمریكا را تثبیت كنند. در دوره جنگ سرد هم چنین مسئولیتی داشتند و در ادامه هم مجدداً به آن پرداخته شده است تا القا كند انسان این جامعه انسان پیچیده‌ای است. در هر دوی اینها وجه مشتركی وجود دارد. هر دو در زندگی شخصی‌شان افراد دست و پا چلفتی‌ هستند. یعنی هم اسپایدرمن یك جوان دست و پا چلفتی است و هم شخصی به نام سوپرمن كه گوینده خبر رادیو و تلویزیون است، آدم بسیار ضعیفی است. ولی وقتی لباسشان را عوض می‌كنند تبدیل به یك قهرمان می‌شوند. القا این است كه اینها در زندگی شخصی‌شان از این قدرت و توان استفاده نمی‌كنند، فقط وقتی می‌خواهند به دیگران كمك كنند به چنین نیرو، انرژی و توانی می‌رسند. این دومین كاركرد هالیوود در عصر جنگ سرد بود. خوشبختانه مستندات این دو كاركرد یعنی موضوع القای ابرقدرت بودن تا 1990 و این القا در كنار نمایش تقابل نظام دوقطبی شرق و غرب موجود است و آثار بسیار خوبی از آنها در جامعه است كه می‌توان روی آنها كار كرد.

سومین حوزه، حوزه ماچوئیسم است. ماچوئیسم واكنش هالیوود به چه‌گوارا بود. دهه‌های 50، 60 و 70 میلادی دهه‌ جنبش‌های چریكی در جهان بود و كشورهایی كه تحت سلطه انگلیس، فرانسه و آمریكا بودند انقلاب می‌كردند و از آنها نجات می‌یافتند. تصویر بسیار تأثیرگذاری از چه‌گوارا در جهان منتشر شده بود و دستگاه‌های تبلیغاتی شوروی و جریان ماركسیستی روی آن كار كرده بودند. عكس چه‌گوارا الهام بخش همه نوجوانان و جوانان جهان بود. یادم هست در سال‌های قبل از انقلاب این عكس در مدارس و معابر تأثیر جدی بر ایجاد روحیه حماسی و ساز كارهای مترصد یا مترقب بر آن داشت. می‌توانم بگویم یكی از دلایلی كه در كشورمان بخش عمده‌ای از نوجوانان جذب جریان‌های چپ می‌شدند، القایی بود كه عكس چه‌گوارا با موهای بلند، كلاه بره‌ای كه به سر می‌گذاشت و قامت بلندی كه داشت، می‌كرد. البته از سایر جوامع اطلاعی ندارم كه آن حال و هوا را بگویم.

رهبران چریكی و انقلابی چند نكته دارند؛ خوش سیما بودنشان، خوب سخنرانی كردن آنها و ژست‌هایی است كه ایجاد و القای روحیه سلحشوری می‌كند. شما این را در لنین در سرعت و شتاب بالای سخنرانی‌اش می‌بینید. حتی چهره‌های دیكتاتوری مثل هیتلر هم از این قابلیت برخوردار بودند. همین طور فیدل كاسترو و چه‌گوارا این قابلیت را داشتند. امروز هم این را در مورد سید حسن نصرالله می‌بینید كه قدرت بالای او در سخنرانی از او یك كاراكتر جهانی ساخته است. ماچوئیسم پیام هالیوود به جهان بود كه شما به جای اینكه روح سلحشوری را در كسی مثل چه‌گوارا ببینید و جدا شوید، ما برای شما ماچو تربیت می‌كنیم. افرادی را تربیت می‌كنیم كه عضله‌های قوی، سینه‌های ستبر و گردن‌های عضلانی داشته باشند تا شما روحیه سلحشوری را از اینها بگیرید.

هالیوود در واكنش به عصر الهام بخشی چریك‌های چپ، قهرمانان الهام بخشی را تراشید. اولین آنها به طور سنتی در جامعه خودشان وجود داشت و تارزان بود. فیلم‌های تارزان از قبل از جنگ جهانی دوم ساخته می‌شد. قبل از انقلاب در ایران سه سری از فیلم‌های آن پخش می‌شد. یكی با بازی تارزان معروف، ران ایلای بود. در سال‌های اخیر انیمیشن تارزان ساخته شد. اینها بعد از اینكه تأثیر تارزان را دیدند، دو كاراكتر دیگر به كمكشان آمد. یكی مرد شش میلیون دلاری بود كه لی میجرز بازی می‌كرد. یك سرهنگ نیروی هوایی بود كه با هواپیمایی اف.4 فانتوم سقوط كرد و بدنش را با تكنولوژی اتمی بازسازی كرده بودند و مرد اتمی شده بود. آن موقع بین مردم ما به عنوان مرد اتمی معروف بود و خانمی هم به نام زن اتمی مقابلش بود. اینها توانمندی‌های ویژه‌ای داشتند. عصر انرژی هسته‌ای و مواردی كه می‌توان تكنولوژی هسته‌ای را در بدن انسان كار گذاشت، طوری كه انگار یك راكتور اتمی در بدنش است. تأثیری كه در جوامع مختلف مرد شش میلیون دلاری گذاشت همزمان با شرایطی بود كه در اثر شكست ویتنام به وجود آمد.

اینها توانستند از فردی هنگ‌كنگی كه به آمریكا آمده بود تا در شهر سیاتل فلسفه بخواند، پدیده‌ای به نام بروس لی بسازند. او در یكی دو فیلم بازی كرد و وقتی متوجه شدند ظرفیت بالایی دارد، استیو مك‌كوئین و سایر هنرپیشه‌های شاخص هالیوود با او همبازی شدند و به این ترتیب این پدیده ساخته شد. بروس لی واكنش هالیوود و سینمای هنگ‌كنگ به شكست آمریكا در ویتنام بود. آمریكا از تركیب این سه تن یعنی آن روح حماسی كه بروس لی ایجاد می‌كرد، با نقشی كه لی میجرزدر مرد شش میلیون دلاری داشت و فضایی كه تارزان به شكل سنتی ایجاد كرده بود، به یك جمع‌بندی رسید و ماچوئیسم را شكل داد. شخصی را تعریف می‌كردند با هیكلی عظیم‌تر و عضله‌های خیلی بیشتر از سه نفر قبلی و صحنه‌ها مثل صحنه‌های آنها واقعی نبود، بلكه بسیار اغراق‌آمیز بود.

اولین ماچو، سیلوستر استالونه در فیلم معروف "رمبو" است. در این فیلم وقتی یك كماندوی هوابرد نیروی زمینی آمریكا از جنگ ویتنام برمی‌گردد، در شهر با او بد برخورد می‌شود. از این رو دست به طغیان می‌زند و همه جا را به آتش می‌كشد. استادش كه او را تربیت كرده می‌آورند تا بتوانند او را بگیرند.

"اولین خون" رمانی بود كه بر اساس یك داستان واقعی نوشته شد. این كار در ابتدای دهه 80 میلادی ساخته شد و بسیار تأثیرگذار بود. همان طور كه می‌دانید بعد از آنكه این سریال ساخته شد آمریكا‌یی‌ها آن را مصادره كردند. در فیلم دوم رامبو، سیلوستر استالونه، یعنی همان شورشی به آمریكای لاتین رفت و در آنجا مأموریتی انجام داد. زمان اشغال افغانستان توسط نیروهای شوروی در رامبوی 3، آن كاراكتر به افغانستان رفت و با انجام كار بسیار عظیمی در عملیات نظامی آنجا نشان داد كه آمریكایی‌ها مداخله می‌كنند.

سری بعدی كبری بود كه ساخته شد. آنجا این القا را می‌كند كه یك كماندو می‌افتد و عضلات ستبرش زخمی می‌شود و دستش را كه پاره شده است، خودش بخیه می‌كند. این الهام بخشی در ماچوئیسم كه هالیوود در جنگ سرد صورت داد، در اواخر دوره جنگ سرد توسط آرنولد شوارتزنگر به اوج خود رسید. كارهای شاخصی كه می‌بینید در این دوره انجام می‌شود، مثل پارادیتور و ترمیناتور و آن فضاهای ویژه‌ای است كه در این فیلم‌ها ایجاد می‌شود. اگر روزی می‌دیدید كه روی كلاسور نوجوان‌ها در دبیرستان‌ها و در اتاق‌ استراحت دانشجوها یا در خوابگاه‌ها عكس چه‌گوارا به عنوان یك شخصیت انقلابی رهایی بخش زده می‌شد، حالا آن جای خود را به عكس آرنولد شوارتزنگر و سیلوستر استالونه داده است.

این دوران دقیقاً مصادف با دفاع مقدس در جامعه ما بود. برای ارزیابی یادم هست آن موقع در اكثر شهرها روی كلاسور بچه مدرسه‌ای‌ها عكس آرنولد با آن عینك ریبن مدل كبرایش كاملاً مشهود بود. یعنی حتی جامعه ما با یك شرایط ضد استعماری، ضد استكباری و فضای هیجانی بعد از انقلاب، عصر دفاع مقدس و اینكه هر روز قهرمانان زیادی را می‌آوردند و تشییع جنازه می‌كردند، تأثیر راكی در رمبو و چهره‌ها و ماچوهای این چنینی جدی بود. می‌توانید آن را در جوامع دیگر هم قرینه‌سازی كنید. این فضا در ماچوئیسم ادامه پیدا كرد. هالیوود سه هدف رادنبال می‌كرد؛ اول معرفی امریكا به عنوان ابرقدرت، دوم ایجاد نفرت در جهان دوقطبی از آنچه كه شرق و كمونیسم نامیده می‌شد و سوم بسط ماچوئیسم حركتی بود كه استمرار یافت. با فروپاشی شوروی در 1991 تا سال 2001 دهه‌ای داریم، كه دهه بعد از جنگ سرد یا دهه "پسا جنگ" سوم نامیده می‌شود. استراتژیست‌ها غربی معتقدند، بلافاصله با پایان جنگ جهانی دوم جنگ جهانی سوم به مدت 45 سال شروع شد و در آن 80 جنگ بزرگ و كوچك رخ داد كه یكی از آنها جنگ ویتنام، یكی جنگ كره، یكی جنگ ایران و عراق در آن هشت سال بود. تعداد تلفات این جنگ به مراتب بیش از جنگ جهانی دوم بود و 45 سال طول كشید. تقابل سنگینی ایجاد شد و در دنیا چهار كشور تكه‌تكه و به دو قسمت تقسیم شدند؛ كره شمالی و جنوبی، یمن شمالی و جنوبی، ویتنام شمالی و جنوبی و آلمان شرقی و غربی. پایان این دوره را بعد از جنگ سوم جهانی می‌دانند.

حالا هالیوود باید چند كار متفاوت انجام می‌داد. اولی تشریح نظام نوین جهانی بود. وقتی صدام به كویت حمله كرد و كویت را گرفت، بوش پدر عراق را از آنجا اخراج كرد. بعد از جنگ وقتی روی ناو آیوا قرار گرفت، سخنرانی معروفی كرد و گفت: "newworld order" یعنی نظم نوین جهانی. شوروی كه پاشیده است و با این جنگی هم كه رخ داد، نظم جدیدی بر جهان مستولی و حاكم شده است. پیام نظم نوین جهانی را می‌بایست یك سرباز جهانی ارائه می‌كرد. همان موقع در 70 و 71 فیلم معروفی تحت عنوان "سرباز جهانی" (universal soldier) یا (global soldier) ساخته شد. سرباز جهانی را ژان كلود وندوم بازی كرد. وقتی قسمت اول آن به بازار آمد، همه تحلیلگران آن را تبلیغاتی حرفه‌ای از سوی هالیوود قلمداد كردند كه در این تبلیغات می‌رفت تا آمریكا خود را به عنوان تنها ژاندارم جهان معرفی كند. البته در آن دوره ژان كلود وندوم دو قسمت دیگر از فیلم سرباز جهانی را در تشریح نظم نوین جهانی ساخت. دومین سری در این حوزه سری (delta force) بود. آمریكایی‌ها واحد ویژه‌ای به نام نیروی دلتا دارند. چك نوریس بازیگر اصلی این فیلم در قسمت اول و دوم بود. بعد بازیگران دیگری آن را ادامه دادند. نقشی كه چك نوریس در سری 1 و 2 آن ایفا كرد، زمینه مشروعیت بخشیدن به دخالت آمریكا در نقاط مختلف جهان بود.

سری اول نیروی دلتا از طبس شروع می‌شود و نشان می‌دهد كه اینها در طبس شكست خوردند و نتوانستند عملیات رهایی گروگان‌های سفارت آمریكا در ایران را انجام بدهند. به آمریكا بازگشتند و خود را بازسازی كردند. در نیروی دلتا 2 وارد آمریكای مركزی شدند و زمینه‌ای را ایجاد كردند تا آمریكا مبتنی بر زمینه‌سازی این سری از فیلم نیروی دلتا به پاناما حمله و در آنجا امانوئل نوریگا را دستگیر كرد. این بخشی از كاركرد هالیوود در دوره بعد از جنگ سرد بود.

بخش دوم جستجوی دشمن جدید بود. چون حالا كمونیسم و شوروی پاشیده بود، باید دشمنی دست و پا می‌شد. در اینجا تروریسم خود را به صورت جدی نشان داد. شاخص‌ترین فیلمی كه در این زمینه ساخته شد فیلم under siege یا "تحت محاصره" بود كه استیون سیگال در آن بازی كرد. رونالد ریگان رئیس جمهور آمریكا یك هنرپیشه بود. به عنوان هنرپیشه چهار پنج چهره شاخص در سینمای آمریكا شاگردان او هستند. یكی از‌ آنها استیون سیگال است كه بازیگر شاخصشان محسوب می‌شد. در این فیلم نبرد ناو میسوری در حال بازگشت از جنگ عراق است و در اقیانوس توسط چریك‌های كره شمالی ربوده و موشك‌های اتمی آن به سمت خاك آمریكا هدف‌گیری می‌شود. در اینجا استیون سیگال باعث رهایی این ناو می‌شود. این فیلم زمینه‌ای برای نشان دادن این موضوع بود كه در آینده آمریكا با تروریسم از چه نوعی مواجه خواهد بود و نگرانی‌ها را در این زمینه بسط دهد. پس این دو هدف، تشریح نظم نوین جهانی و جستجوی دشمن جدید، اهدافی بودند كه در این ده سال از 1991تا 11 سپتامبر 2001 تحقق یافت. در این دوره همچنان ماچوئیسم بروز داشت. در این دوره مهم‌ترین نقش را از آرنولد شوارتزنگر می‌بینید.

سری فیلم‌های متعدد آرنولد و ماچوئیسم و قهرمانان افسانه‌ای با بازوان عضلانی و سینه‌های ستبر مشخصه این دوره است. در 11 سپتامبر 2001 كه برج‌های دوقلوی ورلد سنتر در شهر نیویورك منهدم شد، گفتند كه این كار القاعده است.

الیاس كوهن از American Enterprise Institute و جیمز ولسی رئیس پیشین سازمان سی.آی.اِی، مقاله‌ای نوشت. جیمز ولسی هم در دانشگاه كالیفرنیا یك سخنرانی كرد. طی آن اعلام كرد كه جنگ جهانی چهارم شروع شده است. در واقع جنگ جهانی دوم 1939‌ـ‌1945، جنگ جهانی سوم 1945‌ـ‌1990 و جنگ جهانی چهارم جنگی است كه علیه كمونیسم و ماركسیسم نیست بلكه علیه "اسلام" است.

به بهانه 11 سپتامبر مقدمات فراهم شده بود. آقای جیمز ولسی بعداً آن سخنرانی معروف را تحت عنوان یك مقاله منتشر كرد. ویلیام كوهن هم به آن پرداخت. اعلام كردند كه در جنگ جهانی چهارم با 22 كشور برخورد خواهند كرد. طبیعتاً طبق برآوردها، اولی و دومی افغانستان و عراق و لبنان، سوریه، ایران و سودان كشورهای بعدی بودند. شما همچنان این درگیری و چالش را می‌بینید.

اعلام آقای جورج بوش مبنی بر اینكه ممكن است مبارزه با تروریسم اسلامی سه چهار دهه طول بكشد و حرف دونالد رامسفلد وزیر دفاعش كه گفت، بیش از 25 سال طول خواهد كشید، سخنی به گزاف نبود. آن درگیری كه شما در افغانستان، پاكستان و یمن می‌بینید بخش‌هایی از همان طرح كلی جنگ جهانی چهارمی است كه مد نظر بود. در اینجا می‌بایست هالیوود نقش خود را در تبیین این موضوع ایفا می‌كرد. از پنج هدفی كه هالیوود از 11 سپتامبر به این سو دنبال كرده است، اولین كاركرد هالیوود در سینمای استراتژیك تبیین و ترسیم دشمن جدید است. این دشمن ایدئولوژی مشخصی دارد كه اسلام است. در واقع تروریسم با ماهیت اسلامی است. این تبیین در قالب اسلام هراسی موضوعیت یافت. در حقیقت دومین هدف آن اسلام هراسی است كه به آن islamophobia می‌گویند. اگر كسی علیه یهود چیزی بگوید، به او anti judaism یا anti semitism یعنی ضد یهود گفته می‌شود، ولی اگر كسی علیه اسلام باشد، به آن اسلام ستیزی نمی‌گویند، بلكه اسلام هراسی می‌گویند. به این معنا كه پدیده هراسناكی به نام اسلام وجود دارد و چنین تأثیری را می‌گذارد.

 
 
     
 

پذیرش آگهی تبلیغاتی در سایت ( کلیک کنید)

:Freedom Message
Imam Khamenei : The essence of the Islamic awakening in the countries of the region is an anti-Zionism and anti-US movement. The Islamic awakening of the regional nations is a movement on the path of the prophets; and through vigilance, Muslim nations and Iran's great nation will not allow the Americans and the Zionists to derail or hijack this magnificent movement by causing rift and other plots. The great Islamic awakening in Egypt, Tunisia and other countries shows that the cruel and humiliating balance that the expansionist Westerners and puppet rulers had forced on the regional nations during the past 150 years has been upset and a new chapter has begun in the history of the region. any nation which rises against the US international dictatorship and domestic dictators” will be supported by Iran. the US was trying to cause troubles for Damascus by simulating in Syria the events which took place in Egypt, Tunisia, Yemen and Libya. But the nature of developments in Syria is different from events in other regional countries @like this

 

http://www.up.mersad.org/uploads/13084982701.gif

http://www.up.mersad.org/uploads/13099738011.jpg

سایت های برتر

خبرنامه

نام:

ایمیل:

لوگو سایت

سایت سیاسی فرهنگی مرصاد20
كد لوگوي ما

تماس مستقیم با مدیر

سایت مرصاد بر روی:

تبليغات ويژه

http://www.leader-khamenei.com/images/banners/leader-khamenei-logo.gif

http://bachehayeghalam.ir/wp-content/themes/bachehayeqalam/images/logo.jpg

 
 
کلیه حقوق این سایت متعلق به گروه اینترنتی مرصاد می باشد.
نقل با ذکر منبع مجاز است