|

وصیت نامه شهید خرازی
بسم الله الرحمن الرحيم
اللهم اني اسئلک ان تملاء قلبي حبا لک و خشيه منک و تصديقا بکتابک و ايمانا بک و خوفا منک و شوقا اليک يا ذالجلال والاکرام حبب الي لقائک واحبب لقائي واجعل لي في لقائک الراحه والفرج والکرامه. (دعاي ابوحمزه)
قبلا چند کلمه اي به عنوان وصيت نوشته بودم و فکر مي کنم تکميلي،چند کلمه ديگر بايد بنويسم.
خدايا،غلط کردم،استغفرالله،خدايا امان،امان ازتاريکي وتنگي وفشارقبروسئوال
نکيرومنکردرروزمحشروقيامت.به فريادم برس،خدايا دلشکسته و مضطرم، صاحب پيروزي و موفقيت،ترا مي دانم و بس،و برتو توکل دارم.خداياتا زمان عمليات،فاصله ي زيادي نيست،خدايا به قول امام خميني(تو فرمانده کل قوا هستي) خودت رزمندگانت را پيروزگردان،شرصدام کافررا ازسرمسلمين بکن خدايا،از مال دنيا،چيزي جز بدهکاري و گناه ندارم،خدايا،تو خود توبه ي مرا قبول کن و ازفيض عظماي شهادت،نصيب و بهره مندم ساز و از تو طلب مغفرت و عفو دارم.
يا واسع المغفره يا من سبقت رحمه عن غضبه
از همسر خوب و ايثارگرم، کمال تشکر و سپاسگذاري را دارم انشاءالله که مرا مي بخشي. الحمدالله خداوند لطف و کرم نموده،به سلامتي او را مهدي و يا زهرا اسم بگذار و ازخوراک وطعام حلال و طيب به او بخوران، و او را سرباز و طلبه امام زمان(عج)باربياور و تربيت کن که اين خود هديه ايست به پيشگاه خداوند باري تعالي و وسيله کاهشي باشد ازعذاب قبر و آخرت و قيامت ما ، مي دانم در امر بيت المال امانت دار خوبي نبودم و ممکن است زياده روي کرده باشم،خلاصه برايم رد مظالم کنيد و آمرزش بخواهيد.

شلمچه جمعه هشتم اسفند ماه سال 1365
اوضاع بدجوري گره خورده بود.ماشين هاي غذا را مي زدند و بچه ها گرسنه مانده بودند.
گفته بود چند ديگ غذا بگذارند تو نفربر و ببرند خط .
گفتند:راننده نفربر آماده شده براي بردن غذا. گريه اش گرفت و به همه گفت:
از اين راننده ياد بگيريد.مي داند هرکس قبل از او رفته،برنگشته،اما دارد مي رود.
اصلا من بايد بروم اين راننده را ببينم وپيشاني اش را ببوسم.
پيرمرد بود،حاجي رفت پيشاني اش را ببوسد.
گفت:اين غذا بايدهرطوري شده به بچه ها برسد.
اگر نمي تواني، بگو خودم بنشينم پشت فرمان. همان جا بود که خمپاره آمد.
ناگه دلها فرو ريخت،جانها افسردند،بسييجيها همه گريستند...
اما تو بر خاک افتاده بودي و گونه هاي پيرمرد هنوز گرمي بوسه هايت را احساس مي کرد.
|