|
مطالب -
شعر
|
|
نوشته شده توسط ققنوس
|
|
چهارشنبه, 13 بهمن 1389 ساعت 08:31 |
|
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرمایند: « صلوات فرستادن در محو کردن گناهان شدیدتر است از فرو نشاندن آب ، آتش را »
میروی و در این غریبستان بیتو دق میكنند سلمانها
به گزارش خبرگزاری فارس، یوسف رحیمی به مناسبت وفات پیامبر اكرم (ص) شعری در سوگ ختم المرسلین سروده است. این شعر به شرح زیر است:
آمدی با تجلیّ توحید به زمین آوری شرافت را ببری از میان این مردم غفلت و كفر و جاهلیت را
ولی افسوس عدهای بودند غرق در ظلمت و تباهیها در حضور زلال تو حتی پِیِ مال و مقام خواهیها
سالها در كنار تو اما دلشان از تب تو عاری بود چیزی از نور تو نفهمیدند كار آنها سیاهكاری بود
در دل این اهالی ظلمت كاش یك جلوه نور ایمان بود بین دلهای سخت و سنگیِشان اثری از رسوخ قرآن بود
چه به روز دل تو آورده غفلت ناتمام این مردم در دل تو قرار ماندن نیست خستهای از مرام این مردم
آخرین روزها خودت دیدی فتنهای سهمگین رقم میخورد و شكوه سپاه پر شورت باز با خدعهها به هم میخورد
پیش چشمان گریه پوشت باز برق ظلم را علم كردند ساحتت را به تهمت هذیان چه وقیحانه متهم كردند
لحظههای وداع تو افسوس دل نداده كسی به زمزمهات یك جهان راز و یك جهان غم داشت خنده گریهپوش فاطمهات
بعد تو در میان اصحابت چه میآید به روز سیره تو میروی و غریب تر از پیش بین نامردمان عشیره تو
خوش به حال ستارگانی كه با طلوع تو رو سپید شدند از تب فتنه در امان ماندند در ركاب شما شهید شدند
میروی و در این غریبستان بیتو دق میكنند سلمانها دستهای علی و زخم طناب وای از این ظاهراً مسلمانها
راه توحیدی ولایت را همگی سد شدند بعد از تو جز علی و فدائیان علی همه مرتد شدند بعد از تو
حیف خورشید من به این زودی حرفهایت ز یاد میرفت و ... در كنار سقیفه ظلمت هستی تو به باد میرفت و ...
شاهدی این همه مصیبت را این غم و درد بینهایت را آه اما كسی نمیشنود غربت سرخ نالههایت را:
چه شده از بهشت روشن من اینچنین بوی دود میآید از افقهای چشم مهتابم نالههایی كبود میآید
این همان كوثر است ای مردم پس چه شد حرمت ذوی القربی آه آیا درست میبینم آتش و بال چادر زهرا
آه تنها سه روز بعد از من اجر من را چه خوب ادا كردید! بر سر یاس دامن یاسین بین دیوار و در چه آوردید!
غربت تو هنوز هم جاریست قصه تلخ خواب این مردم منتظر در غروب بی یاریست سالها آفتاب این مردم
|