|
چه انتظار عجیبی !!!
تو بین منتظران هم عزیز من ، چه غریبی عجیب تر ، که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم ، نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم ؛ خدا کند که بیایی
اگر تو را نداشتم فراق بی وصال بود حکایت جدائیم ز محضرت مدام بود ، اگر تو را نداشتم
حسین سرورم نبود چگونه بی امام عشق ، عشق را دوام بود
آقا بیا بخاطر باران ظهور کن مارا از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه عشق می روی از کوچه های خسته ما هم عبور کن
من هروقت درحرم يكي از معصومين قرار مي گيرم يا به آقام امام زمان بخوام چيزي از ته دل بگم اين كلام رو مي گم كه، آقا:
افكن نظري براين سگ خويش
سنگم مزن ومرانم از پيش
نمی دانم بدون تو کدام صراط مستقیم را بیابم ؟! نگران آن جمعه ای هستم که دلم برای تو نگرید!
می خواهم بیایم تا باز هم ( بیعه له فی عنقی ) را پاس بدارم ! و اینبار در مسجد تو ..... در کنار تو !
مرا دریاب
آقاجان نه شرم وحیانه عارداریم ازتو اما گله بیشمـار داریم ازتـو ما منتظر تو نیستیـم آقاجـان تنها همـه انتظار داریم از تو
فقط دليل جدايي ز تو گناه من است ثمر از اين همه غفلت دل سياه من است هميشه ذكر تو را من به روي لب دارم كه نام تو گل زهرا دليل راه من است ببين كه روز سپيدم ز هجر تو شام است بيا و نور فكن كه چهره تو ماه من است جدايي از تو بلايي عظيم و جانكاه است گواه قلب حزين سردي نگاه من است بگو به آن دو ملك در سياهي قبرم كه اين غلام قديمي بارگاه من است.
خدایا ! آنچنان زمین گیرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم ... مهدی جان ! روا بود که گریبان ز حجر تو پاره کنم ... دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم ... تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که دلشکسته ایم و خسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام ... دوباره صبح ٫ ظهر ٫ نه ! غروب شد نیامدی یا امام زمان انتظار هم از نیامدنت بی تاب شد ... بر چهره پر ز نور مهدی صلوات بر جان و دل صبور مهدی صلوات تا امر فرج شود مهیا بفرست بهر فرج و ظهور مهدی صلوات بی تو ای صاحب زمان بی قرارم هر زمان از غم هجر تو من دلخسته ام همچو مرغی بال و پر بشکسته ام ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد سوگند به هر چهارده آیه نور سوگند به زخم های سرشار غرور آخر شب سرد ما سحر می گردد مهدی به میان شیعه برمی گردد اگر تو نیایی سیلی ظالمان همیشه بر گونه مظلومان می خورد و صدای ظالم همه جا به گوش می رسد ... کامل بتاب و رخ بنما ... اگر تو یاری کنی جسمم آرام می گیرد... پس فکری برای دل بی تابم کن ... فقط توئی که می توانی داد عدالت سر دهی ... چون تو زاییده حقی ... به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم ...
كسي كه طعم زبان عسل نمي فهمد توهرچه هم بخواني غزل ؛ نمي فهمد حكايت نرود ميخ اهني درسنگ ؛ مخوان كه سنگ ضرب المثل نمي فهمد حديث عاشقي به پايان نمي رسد اما... دريغ ودرد كه اين را اجل نمي فهمد
غبار آمدنت را نديده قطره ي اشكي اشاره اي به ظهورت نكرده دست دعايي بيا عصاره حيدر، بيا چكيده ي زهرا بيا كه بوي رسولي ، بيا كه نور خدايي شب غريبي مان مي شودبه ياد تو روشن تويي كه در همه شبها چراغ خانه مايي
آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد
شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد
آقا بيا تا با ظهور چشم هايت
اين چشم هاي ما کمي تقوا بگيرد



|